چگونه جادوگری کنیم

خواص دارویی و گیاهی

چگونه جادوگری کنیم
چگونه جادوگری کنیم

در آپارات شما قادر خواهید بود ویدئوهای خود را با دیگران به اشتراک بگذارید و از اخبار رویدادها اطلاع پیدا کنید.

آرشیو هزاران فیلم وسریال ایرانی و خارجی

آرشیو انیمیشن و فیلم های مناسب برای کودکان

مسئولیت محتوای ویدئوها و هرگونه پاسخگویی به ادعاهای مطروحه توسط اشخاص حقیقی
و حقوقی با منتشر کننده است و آپارات هیچگونه مسئولیتی نسبت به آن ندارد.

دانش > فناوری – به نظر می‌رسد که داستان‌های مدرسه جادوگری هاگوارتز و ابزارهای جادویی هری پاتر خیلی هم غیر واقعی نباشند، اگر نه در مورد چوب جادو و وردهای جادوگری، دست کم در مورد شنل نامرئی کننده که چنین به نظر می‌رسد.

مجید جویا: زمانی که جی کی رولینگ، شنل نامرئی کننده هری پاتر را به صورت «سیال و نقره‌فام» توصیف می‌کرد، به احتمال قریب به یقین تصور خاصی در مورد نانو ذرات نقره اندود معلق در آب نداشت.

اما گروهی از نظریه پردازان بر این باورند که استفاده از چنین ترکیبی می‌تواند منجر به ساخت اولین ابرماده نرم قابل تنظیم شود؛ که «عنصر فعال» استفاده شده در ابزارهای نامرئی کننده است. این سیال که توسط جی- پینگ هوانگ از دانشگاه فودان در شانگهای چین و همکارانش معرفی شده است، شامل توپ‌‌های مغناطیسی با قطر 10 نانومتر می‌شود که با یک لایه نازک 5 نانومتری از جنس نقره پوشیده شده است و احتمالا با زنجیره‌های پلیمری به هم متصل شده‌اند تا مانع از روی هم جمع شدن آنها شود..

به گزارش نیوساینتیست، در غیاب یک میدان مغناطیسی، این نانو ذره‌ها به سادگی در آب شناور خواهند شد، اما اگر میدان مغناطیسی به آنها اعمال شود، به هم وصل شده و شکل زنجیره‌ها را به خود خواهند گرفت که طول آنها بستگی به قدرت میدان دارد، و می‌توانند به یکدیگر نیز متصل شوند تا ستون‌های ضخیم‌تری ایجاد شود.

زنجیره‌ها و ستون‌ها در امتداد جهت میدان مغناطیسی قرار خواهند گرفت. اگر آنها به طور عمودی در یک استخر آب، قرار داشته باشند، نور برخورد کننده به سطح آب میتواند به طور معکوس منکسر شود، و به گونه‌ای خم شود که هیچ ماده طبیعی نمی‌تواند این کار را انجام دهد.چگونه جادوگری کنیم

از این ویژگی می‌توان برای ساخت ابزارهای نامرئی کننده استفاده کرد، ابزارهایی که نور را در اطراف شیء نامرئی شونده به گونه‌ای منحرف می‌کنند که انگار چیزی در آنجا وجود ندارد، یا این که در لنزها از آنها استفاده شود تا بتوان جزئیات بیشتری از هر میکروسکوپ نوری را با آن مشاهده کرد.

نقاط تاریکاین تیم سه طول موج را برای تایید انکسار منفی نور در بیشتر بخش قرمز طیف نور مرئی و در داخل قسمت‌های مادون قرمز طیف نورشبیه سازی کردند. آلف لئونهارت در دانشگاه سنت اندروز در انگلستان این کار را مسحور کننده می‌داند و تحلیل انجام شده را نیز منطقی یافته است. او می‌گوید:«خیلی نمی‌توان در مورد آینده این کار پیش‌بینی دقیقی داشت. من شک دارم که آیا باند فرکانسی مفید این ابر ماده را می‌توان به کل طیف نور مرئی گسترش داد یا نه»، زیرا جلوگیری از جذب قسمتی از نور و فرستاده شدن آن به جاهای دیگر که در نتیجه آن، نقاط سیاهی روی تصویر دیده می‌شوند کار سختی خواهد بود.

به تازگی یک ابر ماده جامد ساخته شده که طول موج‌های بلند نور قرمز به طور معکوس منکسر می‌کند، اما ثابت شده که بیشتر رفتن در طیف نور مرئی کار سختی خواهد بود: هر چه طول موج کوچک‌تر باشد، باید از ساختارهای کوچک‌تری برای کنترل آن استفاده کرد، و ساخت آن نیز سخت‌تر خواهد بود.

شبیه‌سازی‌های متقاعدکنندهکار هانگ بر مبنای این است که به طور نظری، این سیال می‌تواند تمام طول موج‌ها را در طیف مرئی به طور معکوس منکسر کند، البته اگر نانو ذرات به طور درست اندود شده باشند. او می‌گوید: «فرد می‌تواند ضخامت نمونه سیال را کاهش دهد تا تلفات را کاهش دهد. و در نتیجه نقاط تاریک ناپدید خواهند شد».

ایگور اسمولیانینوف از دانشگاه مریلند در کالج پارک می‌گوید: «شبیه‌سازی‌ها متقاعدکننده به نظر می‌رسند»، ولی او هم بر این نکته تاکید می‌کند که این ترکیب هنوز در مرحله نظری باقی مانده است. هوانگ می‌گوید که یکی از همکاران وی در نوشتن مقاله، ژیانگ ژانگ از دانشگاه برکلی کالیفرنیا، در حال حاضر هدایت گروهی را بر عهده دارد که قصد ساخت یک ابرماده مایع با چنین مشخصاتی را دارد.


good

چی چیو خوبه ….آخه اینجا هیچ چیزیش به جادوگری نمیخوره ….

راست میگه دیگه!!!!به تنها چیزی که شبیه نیست جادوگریه!!!!!!!!!!!

این که جادو نیست معلوم نیست واقعیت داره یا نه

باعرض سلام من تکتا هستم میخواستم ازتون چندتا ورد جادوگری درخواست کنم .اما اینجا چیزی دربارش نگفتین . راستی شما قراره جادوگری رو آموزش بدین اما اینجا قید شده که با چند ماده … و ترکیب میتونیم اینکارارو انجام بدیم .پس به نظر خودتون این واقعا جادوگریه ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

KHEYLI BAD BOOD

عععععععجججججججججججججبببببببب.این آموزش جادوگریه؟؟؟به شعور آدم توهین می کنید؟


خیلی بد بود

اینجا چیش به جادوگری میخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راست میگی ب خدا………………….ایول

به درد ما که نخورد.حالا این چه ربطی به جادو داشت؟

هه هه هه هه هه هه…

آفرین
چه جوری درس می کنن
اتینو بگو

راست می گی

سلام این مطلب شما چه ربطی به جادو داشت

هرهرهر مردم از خنده بهترین چیزی بود که تا حالا دیدم

خوب ولی یه مقدار غیر واضح وگیج کننده

واقعا مسخره است

یلدا خیلی فکر کردی

عاااااااااااااااااااااالللللللللللللللللللللللللییییییییییییییییی بببببببببببببووووووووووووووووود

اصلا خوب نبود

واقعا بی معنی بود….
و هرچی که نوشتی فقط وقت خودتو به هدر دادی

خداييش اين چيزايي كه نوشتين يه مشت خرافاته همين


خوب بود

مسخررررررررره بود


واقعا که


اره واقعا

درسته

شما هایی که نظرات رو نوشتید، شما آخه باید به این کسانی که نظریه گفتن ، توهین کنید نه به نویسنده ی وبلاگ. بیچاره که این نظرارو نگفته. در ضمن، از خودتون جدا خجالت نمی کشید که می خواهید جادوگری کنید.
جادو و افسون ، مگر گناه کبیره نیست؟ کار و زندگیتون رو ول کردید که جادوگر شوید. و که چرا؟ جادوگر شوید.
وقتی که می گویید جادوگری کنید، یعنی این که می خواهید شیطان پرستی کنید.

سلام ببینم خودتو برای چی اومدی تو این سایت پس یعنی دنبال همچین موضوعی بودی بعدشم حداقل برو یه خورده تحقیق کن مردم به ناحق شیطان پرست معرفی نکن خودت جدا خجالت نمیکشی که به مردم میگی شیطان پرست واقعا که نچ نچ نچ . درضمن این مطلب بالا چندان به جادوگری ربط نداره . شنل نامریی بالا که از نانو هست بیشتر تحقق یک رویاست.
چگونه جادوگری کنیم

اخه به این میگن جادوگری

چی میگید واسه خودتون
خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی مسخـــــــــــــــــــــــــــــــــــره بود

خیلی بده
اخه این جادوگریی واقعا


مسخره بود

به نظر من اینا همش خرافاته تازه اگه وجود داشته باشه از نظر دین و اسلام هر گونه ادعای جادو و جادوگری یه گناه حساب میشه همش چرندیاته😳

سلام من چندتا ورد جادوگری میخوام ک با دست انجام بشه من نمیخوام مثل بقیه ب جادوبی احترامی کنم اما لطف کنید چندتاوردیادبدین خواهش میکنم من فقط میخوام ی جادوگر کوچلو بشم اگه جادو واقیعت نداره بگین خب اگه وجود داره یادمون بدین

نازنین جون اگه به جادو ایمان داشته باشی از دیگران نمیپرسی که وجود داره یا نه .معلومه جادو وجود داره .جادو هم مثله معجزست که زمان های قدیم بر پیامبرامون نازل میشد توهم عزیزم اگه میخوای درباره جادو چیزی بدونی برو از تو کتاب های قرانی تحقیق کنی این کلمه های خارجی مثلهایبروس کرسالکین

سلام این برنامه ی شما اصلا خوب نیست من میخواهم جادوگری یادبگیرم نه جادوگری یادبگیرم

اه واقعاکه بایدازخودتون خجالت بکشیداگه کسی سایت معتبری رامیشناسه لطفامعرفی کنه

سلام من مهشید هستم یزیره از موضوعتون خرافات بود

سلام اقا ببخشید ها شما اینجا جادوگری یاد میدین یا فیزیک

سلام من ی چوب جادو میخوام

من چوب جادو می خوام

نازنين جان بايد برى تو سايت هرى پاتر

با عرض سلام
واقعا این داستان های جادوگری واقعا حقیقت داره یا شعده بازیه یا نمایشه یا فتوشابه
مثل فیلم هری پاتر ایا واقعا کسی هست اموزش بده یا دروغه
اگه کسی هست لطفا به من اطلاع رسانی کنید

نام

پست الکترونیک

آدرس وب سایت و یا وبلاگ

نظر شما
0/700

جادوگری ذهن. اصلاً جادوگری ذهن در مورد جیست؟
از نظر من جادوگری ذهن اون قسمت از جادوگری است که
با مفاهیم خواندن ذهن و روانشناسی سر و کار داره
بنابراین بر خلاف جادوگری سنتی، از قدرت کلمات استفاده می کنه
فریب زبانی، ارتباطات غیر کلامی
و بسیاری از روشهای دیگر برای خلق توهم حس ششم.

حالا من می خوام به همه شما نشون بدم که چقدر راحته
که با شناخت مغز انسان، اون رو دست کاری کنیم.
و من می خوام همه اون پایین و همچنین همه اینجا با من همکاری کنند.
اول از همه می خوام همه دست هاشون رو اینطوری بیرون نگه دارند.
خوبه حالا یک بار اون ها رو به هم بزنید.
حالا دست هاتون را برعکس کنید.
حالا دقیقاً کاری که من می کنم را انجام دهید.
خب تقریباً نصف شما دست چپتان بالاست. چرا؟
خب جای آن ها را عوض کنید، دست راستتان را بالا ببرید.
خب حالا دست هایتان را ضرب دری کنید به طوری که دست راست شما بالا باشه
انگشت ها را اینطوری داخل هم کنید،
بعد مطمئن شوید که شصت راست شما بیرون شصت چپ شما باشه –
این خیلی مهم هست.
مال شما برعکس است پس جایش را عوض کنید.
عالیه، حالا انگشت هایتان را اینطوری برای من بکشید.
خوبه حالا یک بار اون ها رو به هم بزنید.
خب حالا اگه اجازه نداده باشید ذهن شما رو فریب بدم،
همه می تونستید این کار رو بکنید.
(خنده حضار)
پس حالا می بینید چقدر برای من راحته
که با شناخت ذهن انسان اون رو دستکاری کنم.
(خنده حضار)

یادم می آد وقتی تقریباً 15 سالم بود،
یک کپی از مجله زندگی خوندم
که داستانی با جزئیات از یک زن نابینای روسی داشت
که می تونست داستان های چاپ شده رو حس کنه –
هنوز بعضی ها اینجا دارن سعی می کنن اون کار رو انجام بدن
(خنده حضار)
– که می تونست نامه های چاپ شده و حتی رنگ ها رو حس کنه، فقط با لمس کردن.
و او کاملاً نابینا بود.
همچنین می تونست شماره سریال های روی قبض ها رو بخونه
وقتی که طرف روی اون ها، به سمت سطحی تخت قرار داده می شد.
خب من خیلی برام جالب بود اما همزمان مشکوک هم بودم.
چطور کسی می تونه با سرانگشتاش بخونه؟
می دونید، اگر واقعاً در موردش فکر کنید،
اگر کسی کاملاً نابینا باشد –
مردی دیروز در یکی از اتاق ها نمایشی اجرا کرد
که در اون افراد باید چشماشون رو می بستند و می تونستند چیزهایی بشنوند.
و واقعاً چیز خیلی عجیبی هست که ما تلاش کنیم بفهمیم
چگونه کسی می تونه با سرانگشتاش بخونه؟
چند وقت پیش به عنوان بخشی از یک برنامه تلویزیونی که من به زودی در ام تی وی خواهم داشت،
تلاش کردم یک نمایش مشابه اجرا کنم
که الآن به اون می گن دید دوم.
پس با هم ببینیم.

(فیلم) مرد: بفرمایید
من شما را به ماشین راهنمایی می کنم.


کاترین می خندد

چگونه جادوگری کنیم


مرد: داری خوب پيش می ری ادامه بده.


کاترین: حالتون چطوره؟

کیت بري: کاترین، كيت اينجاست، ميخوام شمارو به يك محل مخفي ببرم، خوب؟

کیت: خب کاترین، هیچ راهی وجود نداشت که تو از پشت اون چشم بند ببینی.

کاترین: خب اما اسم من رو اونطوری نگو.


کیت: نه، اما حالت خوبه، درسته؟


کاترین: آره

کیت: هیچ راهی وجود نداشت که تو از پشت اون چشم بند ببینی، نه؟


کاترین: نه

کیت: خب حالا اون رو در می آورم. تو حالت خوبه، خوبی.
می خوای قسمت های دیگه اون رو هم در بیاوری؟
درش بیار راحت باش ما یکم صبر می کنیم.

کاترین: خیلی از چیزی که قراره ببینم می ترسم.

کیت: نه، نه تو خوبي، تو خوبی، درش بیار، تو خوب و امنی.
تا حالا در مورد دید دوم چیزی شنیدی؟


کاترین: نه

کیت: دید دوم زمانی اتفاق می افته که یک متخصص کنترل ذهن
می تونه از طریق چشمان شخص دیگری ببینه.
و من حالا می خوام این رو امتحان کنم.


کاترین: خدای من

کیت: آماده ای؟
کجاست؟ راهی نیست…


کاترین: (بوق)
وای خدای من!

کیت: ششش. چیزی نگو
دارم تلاش می کنم از طریق چشمای تو ببینم. نمی تونم ببینم.


کاترین: یه دیوار هست، یه دیوار هست.

کیت: جاده را نگاه کن، جاده را نگاه کن.

کاترین: باشه، باشه، باشه وای خدای من!


کیت: حالا، چیزی سر راه هست؟


کاترین: نه، نه، نه، نه


کیت: مطمئنی چیزی نیست؟

کاترین: نه، نه، من هنوز دارم به جاده نگاه می کنم.
تمام مدت دارم به جاده نگام می کنم،
چشمام رو از جاده بر نمی دارم.
(بوق)
(بوق)
(بوق)
وای خدای من!

کیت: کجاییم؟ کجاییم؟
داریم سربالایی می ریم. داریم سربالایی می ریم؟

کاترین: جاده را نگاه کن: – (بوق)
هنوز اون چشم بند لعنتی رو چشمات هست؟


کیت: چی؟

کاترین: چطوری داری این کار رو انجام می دی؟

کیت: فقط تمرکز من رو به هم نریز.
کیت: همه چی خوبه درست؟

کاترین: آره.
خیلی عجیبه.
داریم می رسیم. وای خدای من!
وای خدای من!


کیت: و من توقف کردم.

کاترین: عجیبه.
تو مثل یک کله خر ترسناک طبیعت هستی.
ترسناک ترین کاری بود که به عمرم انجام دادم.


(تشویق حضار)

ممنونم.
راستی، دو روز پیش،
می خواستیم این رو فیلم بگیریم
اونجا در پیست مسابقه،
و یک مرد رو گذاشتیم داخل ماشین،
و یک مرد با دوربین هم در پشت ماشین گذاشتیم،
اما وسط راه اون به من گفت که
یک حشره ای به پایش چسبیده.
و من سریعاً وایسادم و کار تمام شد.
چگونه جادوگری کنیم

بنابراین فکر می کنید امکان داره
که از طریق چشم های شخص دیگه ای ببینیم؟
سوال اینجاست.
خب بیشتر افراد به طور خودکار می گن نه.
اما می خوام شما به چند نکته توجه کنید.
من نمی تونستم از پشت چشم بند ببینم.
ماشین به هیچ عنوان کلکی در کارش نبود،
اون خانم را تا به حال ندیده بودم. خب
پس می خوام شما یک لحظه به این موضوع فکر کنید.
خیلی ها تلاش می کنند
نتیجه ای منطقی برای این اتفاق پیدا کنند. خب
اما چون ذهن های شما در هنر فریب آموزشی ندیده اند،
راه حل هایی که پیدا می کنید
99 درصد مواقع از جواب اصلی پرت خواهند بود.

این به این دلیل هست که جادو تمامش در مورد جهت دادن به توجه است.
برای مثال اگه من نمی خواستم که شما به دست راست من نگاه کنید،
اونوقت خودم هم اصلاً به اون نگاه نمی کردم.
اما اگه می خواستم که شما دست راست من رو نگاه کنید،
اونوقت خودم هم به اون نگاه می کنم، می بینيد.
وقتی که راه اون را پیدا می کنید بسیار بسیار آسان می شود،
اما از جهت های دیگه بسیار پیچیده است.

حالا می خواهم همین جا به طور زنده برای شما نمایشی رو ارائه کنم
خیلی سریع به دو نفر احتیاج دارم که به من کمک کنند.
شما می تونید بیایید؟
ببینم در انتها، اینجا
شما هم می توانید بیایید این بالا، سریع؟
اشکالی که ندارد؟
بله شما
خب تا می آیند بالا تشویقشان کنید
اگر می خواهید از پله ها استفاده کنید اونجا هستن
(تشویق)
حالا خیلی مهم هست که همه بدونند
من چیزی رو با این افراد هماهنگ نکردم
شما نمی دانید چه اتفاقی قرار است بیافتد. درست؟
خب شما لطفا اینجا بیایستید.
اسم شما چیه؟


نیکول: نیکول

کیت: نیکول، و؟
(صدای زنگ موبایل)

کیت: خب بهشون بگو، اصلاً این کار را بکن،
جواب بده، جواب بده، جواب بده
(خنده حضار)


کیت: دختره؟


مرد: قطع شد.

کیت: اوه، قطع شد. باشه
خب جاتون رو عوض کنید.
می تونید اینجا بایستید، یکم کار را برای من راحت تر می کنه.
حیف شد، من بهشون می گفتم که ورق تک دل است.
خب یکم نزدیک تر
(خنده حضار)
یکم نزدیک تر
(خنده حضار)
خب یکم نزدیک تر، این بالا خیلی به نظر مضطرب می آن.
یکم بیایید نزدیک تر

خب حالا شما اصلاً به جادوگری اعتقاد دارید؟


نیکول: نه


کیت: ورد و طلسم و افسونگری؟


نیکول: نه

کیت: چیزهایی که نصف شب صدای تق می دهند؟


نیکول: نه

کیت: خب نفر بعد کیه؟ نه، خب.
می خوام دقیقاً اینطوری وایسید
اگه اشکالی نداره آستین هایتان را هم بالا بزنید.
خب حالا می خوام آگاه باشید
از تمام احساساتی که در اطراف شما وجود دارند
چون می خواهیم الآن یک جادو رو امتحان کنیم.
می خوام از تمام احساسات آگاه باشید،
اما تا من ازت نخواستم چیزی نگو
و تا زمانی که من نگفتم چشمانت رو باز نکن
از الآن به بعد، چشمانت رو ببند
چیزی نگو، چشمانت رو هم باز نکن
از احساس ها آگاه باش


آره یا نه؟ چیزی احساس کردی؟


نیکول: بله


کیت: احساسش کردی؟ چی احساس کردی؟


نیکول: یک لمس پشتم


کیت: چند بار احساسش کردی؟


نیکول: دو بار

کیت: دو بار. خب دست چپت رو روبروت باز کن
دست چپت رو باز کن. خوبه
همانجا نگه دار
از احساس ها آگاه باش، چیزی نگو، چشمانت را باز نکن، خب
روی دستت چیزی احساس کردی؟


نیکول: بله


کیت: چه چیزی احساس کردی؟


نیکول: سه –


کیت بری: حس قلقلک؟


نیکول: بله

می تونی نشون بدی کجا این حس رو کردی؟
خب عالیه. چشمات رو باز کن
من هیچ وقت به تو دست نزدم
من کمر اون و دست اون رو دست زدم
یک آزمایش جادوگری
(خنده حضار)
آره من هر شب تو کلوپ های شبانه همین کارارو می کنم
(خنده حضار)
شما لحظه ای اینجا بشینید.
چند لحظه دیگه شما رو لازم خواهم داشت.
و اگه اشکالی نداره شما هم می توانید اینجا بشینید؟
همین جا بشینید


مرد: باشه

کیت: خوبه بشین. عالیه. خب
کاری که می خوام انجام بدی اینه که مستقیماً من رو نگاه کنی، خب
یک نفس عمیق از دماغت بکش
و اون رو از دهنت بده بیرون
بذار چشمات بسته شن
با شمارش 5، 4، 3، 2، 1 –
الآن چشمات رو ببند.
حالا، قرار نیست من تو رو هیپنوتیزم کنم.
من فقط تو رو در یک سطح بالایی از انطباق قرار می دهم
تا ذهن های ما در امتداد خط های مشابه قرار گیرند.
و تا شما غرق می شوید و بلند می شوید و معلق می شوید
درون این وضعیت ذهنی آسوده
دست چپ شما رو می گیرم و می ذارمش این بالا

و می خوام همین بالا اون رو نگه داری
و فقط می خوام به دستت اجازه بدی که
به طور غرق شونده و روی هوا و معلقی برگرده روی میز.
با همان سرعتی که
با آن وارد این وضعیت ذهنی آسوده و آگاهانه شدی
و اجازه بدی تا روی میز بره
همین، تا آخر بره پایین
پایین، پایین
بیشتر و بیشتر و بیشتر
و بیشتر و بیشتر و بیشتر
عالیه.
و مي خوام بذاری دستت خیلی ثابت بچسبه به سطح میز.
خب حالا بذار همونجا بمونه
حالا تا چند لحظه دیگه فشاری خاصی احساس خواهی کرد.
می خوام که از این فشار آگاه باشی
فقط مراقب فشار باش.
و فقط می خوام بذاری که دستت
هر وقت فشار را احساس کردی به آرامی برگرده بالا
اما فقط زمانی که فشار را احساس کردی
متوجه شدی؟ فقط بگو آره یا نه.
متوجه شدی؟


مرد: بله

کیت: همونجا نگه دار
خب تنها زمانی که فشار رو احساس کردی برگرد
می خوام اجازه بدی که دستت به آرامی برگرده روی سطح میز
اما فقط زمانی که فشار رو احساس می کنی
(خنده حضار)
خب خیلی عالی بود. بذارید دوباره امتحان کنیم.

عالیه. حالا که جریان رو متوجه شدید
بگذارید چیز جالب تری رو امتحان کنیم
بذار دستت محکم بچسبه به سطح میز. چشمات رو بسته نگه دار
می تونی بلند شی؟
خب بلند شو رو به بقیه
می خوام دقیقاً به پیشانی اون اشاره کنی. خب
ارتباطی رو میان خودت و اون تصور کن
تنها زمانی که می خوای فشار رو وارد کنی،
دستت رو اینطوری به سمت بالا حرکت بده
اما فقط وقتی می خوای این فشار رو وارد کنی
هر چقدر می خوای زمان داری
اما فقط زمانی که می خوای فشار وارد کنی
خب بذار دوباره امتحان کنیم.
خب حالا این اتصال رو تصور کن. خب
دقیقا به پیشانی او اشاره کن
فقط وقتی می خوای فشار رو وارد کنی، دوباره امتحان می کنیم.
خوبه، کار کرد. عالیه
همانجا نگه دارید، نگه دارید، هر دوی شما، نگه دارید.
فقط وقتی می خوای رو به پایین فشار بدی دستت رو به این حالت ببر پایین.
می تونی هر چقدر می خوای صبر کنی.
خیلی سریع انجام دادی، اما رفت پایین. خب

خب حالا می خوام بدونی که تا چند لحظه دیگه،
وقتی من بشکن می زنم چشمات رو دوباره باز می کنی.
اشکالی نداره که یادت باشه که فراموش کنی یا فراموش کنی که چه اتفاقی افتاد
بیشتر افراد از تو می پرسن که چه اتفاقی این بالا افتاد
اما اشکالی نداره که حتی با وجود اینکه هیپنوتیزم نشدی،
هر چه که اتفاق افتاده رو فراموش کنی.
(خنده حضار)
5، 4، 3، 2، 1 – چشمات رو باز کن، کاملاً باز
تشویقشان کنید
تا به صندلی هایشان بر می گردند
(تشویق)
خب می توانید برگردید

یک بار فیلمی دیدم به نام “خداها دیوانه هستند.”
کسی اینجا اون فیلم رو دیده؟ آره، آره، آره.
(تشویق)
یادتون می آد زمانی که شیشه نوشابه رو از هواپیما بیرون انداختند
و افتاد روی زمین و نشکست؟
ببینید این برای این است که شیشه های نوشابه سفت و محکم هستند
تقریباً غیرممکن هست که یک شیشه نوشابه را بشکنیم.
می خوای امتحان کنی؟
خوب بود.
(خنده حضار)
نمی خواد هیچ ریسکی بکنه.

ببینید عملیات بی اختیار روحی روانی تأثیر ماورای
مغز روی اتفاق ها و فرآیندهای فیزیکی است
برای برخی شعبده بازها و متخصصان روان
گاهی قاشق خم می شود و گاهی نمی شود.
گاهی شیء به آن سمت میز سر می خورد، و گاهی نمی خورد.
بستگی دارد که در آن روز شما چقدر انرژی داشته باشید
و از این جور مسائل.
حالا می خواهیم به کمک عملیات روحی و روانی یک آزمایش انجام دهیم.
بیا اینجا کنار من
عالیه.

حالا به این شیشه نوشابه نگاه کن.
مطمئن شو که سالم هست، فقط یک سوراخ داره و اینکه یک شیشه نوشابه معمولی است.
و اگه می خوای می تونی اون رو بزنی به میز.
مواظب باش.
با اینکه نمی شکنه اما باز هم من کنار می ایستم.
خب می خوام که با انگشتانت از اینجا شیشه رو نگه داری
عالیه.
حالا من اینجا یک تکه شیشه دارم
می خوام خوب بهش نگاه کنی
مواظب باش تیزه. یک دقیقه آن را نگه دار.
حالا دستت رو بگیر اینجا.

می خوام الآن تصور کنی
یک دوستی که مربوط به سال ها پیش بوده و بهم خورده
می خوام تمام انرژی منفی
اون رابطه و اون مرد رو تصور کنی
که داره وارد این تکه شیشه می شه.
و این شیشه نمادی از اون مرد هست
می خوام خیلی جدی با قضیه برخورد کنی.
به شیشه خیره شو و بقیه افراد حاضر در اینجا رو ندیده بگیر
تا چند لحظه دیگر یک احساس خاصی خواهی داشت. خب.
و زمانی که اون احساس به تو دست داد،
می خوام که این تکه شیشه را داخل شیشه نوشابه بندازی
به اون مرد فکر کن، اون مرتی… اون مرد،
(خنده)
دارم سعی می کنم خوب باشم.
خب هر وقت اون رو حس کردی –
ممکنه یکم طول بکشه – بندازش تو شیشه نوشابه
خب بنداز.

حالا تصور کن که تمام انرژی منفی اون تو هست
اسمش رو تصور کن و خودش رو تصور کن، داخل شیشه
و می خوام که اون انرژي منفی رو
با تکان دادن شیشه از یک طرف به طرف دیگه رها کنی
(خنده حضار)
مثل اینکه خیلی انرژی منفی جمع شده بود
(خنده حضار)
(تضویق حضار)
حالا می خوام به اسمش فکر کنی. به من نگاه کن و به اسمش فکر کن.
اسمش رو تصور کردی؟
خب، فکر کن به اینکه اسمش از چند حرف تشکیل شده.
فکر کن اسمش چند حرف داره.
اسمش 5 حرف داره.
عکس العملی نشان ندادی، پس اسمش 4 حرف داره.
به یکی از حرف های اسمش فکر کن.
به یکی از حرف ها فکر کن.
یک کاف در اسمش هست. ک داره
می دونی چجوری فهمیدم، آخه اسم خودم هم با ک شروع می شه
اما اسم اون با ک شروع نمی شه، با م شروع می شه.
به مایک سلام برسون دفعه بعد که دیدیش.
اسمش همین بود؟

نیکول:او هوم (بله)
کیت: خب براش یک دست برنید.
(تشویق حضار)
ممنونم.
(تشویق حضار)
یک نمونه دیگر هم دارم که با شما در میان بگذارم.
راستش کریس می خواستم برای این کار تو رو انتخاب کنم،
اما به جای اینکه تو رو انتخاب کنم، می تونی بپری بالا
و یک قربانی برای آزمایش بعدی انتخاب کنی؟
تنها مسئله اینه که قربانی باید مرد باشه.


کریس آدرسون: آهان باشه

کیت: من می خواستم برای این کار تو رو به کار بگیرم،
اما تصمیم گرفتم که شاید بخوام یک سال دیگه هم بیام اینجا
(خنده حضار)

کریس: برای اینکه بهش یک جایزه بدیم که گفت “یوریکا” (یافتم)
و برای اینکه مایکل مرسیل رو انتخاب کرد که بیاد برای ما حرف بزنه – استیو جوروتسون

کیت بری: خب استیو بیا این بالا
(تشویق حضار)


کریس: تو میدونستی!

کیت: خب استیو می خوام اینجا بشینی. همین پشت، عالیه.
حالا، استیو – آره می تونی اون زیر رو بررسی کنی
راحت باش من هیچ دستیار خاصی اون زیر ندارم.
فقط چون من یک شعبده باز هستم، اصرار داشتند که
یک رو میزی مشکی بندازن
اِ اینجایی، خب.
(خنده حضار)
استیو من اینجا 4 تا پایه چوبی دارم
یک، دو، سه و چهار
همشون دقیقاً مثل هم هستند به غیر از این یکی
مشخص هست که یک سیخ استیل از اون زده بیرون
می خوام خوب این رو بررسی کنی و مطمئن بشی که محکم هست
راضی شدی؟


استیو: اوهوم، آره

کیت: حالا استیو من جلوی میز می ایستم،
خب وقتی که من جلوی میز می ایستم،
می خوام که این لیوان ها رو اینطوری بذاری روی پایه ها
به هر ترتیبی که دلت می خواد و بعد اون ها رو جابجا کن
تا هیچ کس ندونه که سیخ کجاست. باشه؟
استیو: هیچ کس از تماشاچی ها؟

کیت: هیچ کدوم از اون ها، و برای کمک به تو
جلوی دید اون ها رو می گیرم تا کسی نبینه که داری چی کار می کنی
من هم طرف دیگه ای رو نگاه می کنم، حالا راحت باش و جابجاشون کن
خب هر وقت کارت تموم شد به من بگو
(خنده حضار)
تموم؟


استیو: ام… تقریباً

کیت: تقریباً. باشه داری مطمئن می شی که به خوبی قایم شده. حالا
وای ببینید اینجا چی داریم، کارش درسته ها.
(تشویق حضار)
خب ما همینطوری می ذاریم باشن
(خنده حضار)
اما این من هستم که قراره آخرین نفری باشم که می خندم
(خنده حضار)
حالا استیو، تو می دونی که سیخ کجاست
اما هیچ کس دیگه نمی دونه درسته؟
اما من نمی خوام تو هم بدونی پس صندلی ات رو بچرخون
اون ها مواظب من هستن که کار عجیبی نکنم،
نه همون طرفی بمون. خب
حالا برگرد استیو
پس حالا تو هم نمی دونی که سیخ کجاست
و من هم نمی دونم. خب
حالا راهی هست که از توی این چشم بند بشه دید؟


ببندم به چشمم؟

کیت: نه فقط بگو راهی هست که از توی این بشه دید؟


استیو: ام…


کیت بری: نه؟

استیو: نه من نمی تونم از توش چیزی ببینم

کیت: نمی تونی باهاش ببینی خب عالیه
حالا من این چشم بند رو می بندم.
نذارشون رو هم، باشه؟
اون ها رو یک جابجایی اضافه هم بکن
لیوان ها رو تکون نده نمی خوام کسی ببینه که سیخ کجاست
اما یک بار دیگه جابجاشون کن،
و بعد ردیفشون کن باشه؟
من هم چشم بند رو می بندم.
یک بار دیگه جابجاشون کن
این بار کار عجیبی نکن
خب شروع کن و جابجاشون کن.
دست من اینجا جونش رو از دست می ده، یعنی در خطره
(خنده حضار)
وقتی کارت تموم شد به من بگو


استیو: تموم.

خب کجایی؟ دستت رو بیار بیرون
دست راستت. این — نه، خب
وقتی دستم بالای یک لیوان بود بهم بگو


استیو: بالای لیوانی


کیت: الآن بالای یک لیوانم؟


استیو: اوهوم

کیت: حالا استیو، فکر می کنی سیخ اینجاست یا نه؟


استیو: وای!
(خنده حضار)

کیت: بهت گفتم که من آخرین نفری هستم که می تونه اینجا بخنده
(خنده حضار)


استیو: فکر نمی کنم که اینجا باشه

کیت: نه؟ تصمیم خوبی بود.
(خنده حضار)
(تشویق حضار)
حالا اگه به این طرف برم باز هم لیوان هست؟
استیو: می تونیم با دست چپ این کار رو بکنیم؟

کیت: اوه نه، نه، نه. اون از من پرسید که می تونیم با دست چپ کار کنیم؟ به هیچ عنوان.
(خنده حضار)

کیت: حالا اگه به این طرف برم باز هم لیوان هست؟


استیو: بله به اون سمت لیوان هست.


کیت: خب به من بگو کی توقف کنم..


استیو: خب


کیت: اینجا؟


استیو: آره یک لیوان هست

کیت: فکر می کنی اینجاست؟ آره یا نه؟
این تصمیم تو هست و نه من.
(خنده حضار)


استیو: می گم نه

کیت: تصمیم خوبی بود
(خنده حضار)
خب هر دو دستت رو بده به من
حالا بذارشون رو جفت لیوان ها
فکر می کنی که سیخ زیر دست چپت هست،
یا زیر دست راستت؟


استیو: ام، هیچ کدوم

کیت: هیچ کدون خب باشه
اما اگه قرار بود که حدس بزنی
(خنده حضار)

استیو: فکر می کنم که زیر دست راستم هست
کیت: فکر می کنی که زیر دست راستت هست؟
حالا یادت باشه که تمام مدت تو تمام تصمیم ها رو گرفتی
روان شناس ها، این قضیه رو حل کنید
نگاه کن.

استیو: وای
(تشویق حضار)
ممنونم

ممنونم
اگه بعداً کسی بخواد باز هم شعبده بازی ببینه
من بیرون هستم
ممنونم
(تشوق حضار)
ممنونم


ممنونم
(تشویق حضار)

TED.com translations are made possible by volunteer
translators. Learn more about the
Open Translation Project.


© TED Conferences, LLC. All rights reserved.

جلسه معارفه کلاس‌های مؤسسه اینجا برگزار می‌شود؛ یک آپارتمان نوساز، انتهای کوچه بن‌بست. مردی کت و شلواری با مو و ریش بلند، در را باز می‌کند و شاگردها را به تنها اتاق آپارتمان می‌برد؛ 2 ردیف صندلی 5 تایی توی کلاس هست، اینجا، کلاس مؤسسه‌ای است که کارش آموزش جادو و جنبل است؛ از وردخوانی و رمل بگیر تا طلسم‌ها و تعبیرخواب‌ و علم‌الواح!

کلاس با معرفی مباحث تدریس شروع می‌شود؛ 12 تا جزوه که هر کدام با قیمتی بین 5 تا 30 هزارتومان، -جدا از شهریه کلاس‌ها- به متقاضیان فروخته می‌شوند؛ جزوه علم اعداد، علم الواح، جزوه علم رمل، جزوه علم نجوم، جزوه علم اذکار، جزوه فنگ‌شویی و…

کافی است کمی از صفحات جزوه‌ها را ورق بزنید تا دست‌تان بیاید توی این علوم شبه غریبه دقیقا قرار است با چه مباحثی سر و کار داشته باشید؛ مثلا علم عدد می‌خواهد بگوید توی دنیا هر چیزی بر پایه عدد است و به کمک آن می‌شود موکل‌ها یا خادمان را پیدا کرد.

با علم جفر و علم رمل می‌توانید آینده را پیشگویی کنید. با علم لوح قرار است جداول ماتریس مانندی را طراحی کنید و با این جداول به هدف‌های دست‌نیافتنی‌تان برسید! در قسمت دیگر جزوات، دعاها و ذکرهای مشکل‌گشا و معجزات آنها آمده؛ چطوری با دعا در کنکور قبول شوید؛ چطوری با ذکر و دعا، یک شبه یک‌میلیون‌تان را بکنید یک میلیارد؛ چطور با ذکر توی مسائل شغلی‌تان موفق باشید!

در ادامه این توضیحات هم به این نکته‌ اشاره شده که به جای اینکه به افراد حقه‌باز، تحت عناوین «دعانویسی» و «عریضه‌نویسی» و «طلسم» و… پول کلانی بپردازید  بدون اینکه نتیجه‌ای بگیرید، می‌توانید از مجموعه‌ای که در این زمینه تهیه شده و «معجزه اذکار» نام گرفته است، استفاده کنید! چگونه جادوگری کنیم

وقتی سرکلاس بنشینید، توجیه‌تان خواهند کرد که چطور می‌شود از این‌ جزوه برای رفع مشکلات مختلف و باطل کردن سحر و جادو و رفع مشکلات زن و شوهری استفاده کرد.

در کنار جزوات، سی‌دی‌هایی هم تدوین شده که روی میز خانم دفتردار  چیده شده‌اند؛ «مجموعه علم حروف، طریقه یافتن موکل‌ها، طریقه ارتباط با جن و اعمالی جهت کارگشایی و…»، «مجموعه علم نجوم و ستاره‌شناسی، مطالبی جالب در مورد اصطلاحات مهم نجوم مانند شرف در شمس، قمر در عقرب و…» و اینکه در چه روزهایی چه اعمالی باید انجام شود و جدول ساعات طالع برای دعانویسی و بسیاری مطالب جذاب و خواندنی دیگر به قیمت 15 هزار تومان.

چه  می‌کنند اینها؟فروش اینترنتی هم دارند؛ یعنی یک آگهی گذاشته‌اند توی اینترنت و جزوه‌هایشان را از این طریق می‌رسانند به دست متقاضی‌ها. توی آگهی‌ها اسم‌های عجیب و غریبی را می‌شود دید؛ اسم‌هایی مثل کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و… جلوی هر کدام از این عنوان‌های خفن هم توضیحاتی نوشته‌اند.

مثلا در تعریف علم هیمیا آمده: «این علم تسخیرات باشد که از معرفت به احوال سیارات سبعه از حیث تصرف آنها که فواعل علوی‌اند در قوابل سفلی اثر دارند و موضوع آن دعوات و خواتیم و نجولات آنها و تسخیر روحانیات و عزایم جنیان و معرفت اقداح و منازل و افسون‌ها و احراز است». حالا اینکه منظور از این جملات قلنبه سلمبه چیست، خدا می‌داند.

در کنار این جزوه‌ها برای آنهایی که خیلی عشق جادوگری‌اند، کلاس حضوری هم دایر شده است. دوره‌هایی مثل «علم حروف» که قرار است طریقه یافتن موکل‌ها و ارتباط با جن و اعمالی در جهت کارگشایی را به شما یاد بدهد. علم جفر و مدیتیشن تبتی و هندی هم البته برای علاقه‌مندان هست.

اگر بخواهید درباره این کلاس‌ها  بیشتر بدانید، باید خدمت‌تان عرض کنیم که در توضیح آنها در سایت مؤسسه آمده: «موکل در لغت به معنی نگهبان و محافظ است. در مسائل دعانویسی و طلسم و جادو از موکل استفاده می‌شود». آیا می‌دانستید موکل‌ها خودشان 2نوعند؟ «موکل‌ها بر 2نوعند؛ موکل‌های آسمانی که همان فرشته‌ها هستند و موکل‌های زمینی که معمولا جن‌ها هستند. هر حرف، هر نام، هر شب و… دارای موکل مخصوص به خود است». مثلا اسم موکل‌های (خادمان) شب به این صورت است:

شنبه: شمعون/ کسفیائیل/ للطهطیلیکشنبه: دعوان/ روفائیل/ فهططیلدوشنبه: خراش/ جبرائیل/ لفهططیل

و آنها قرار است توی این کلاس‌ها درباره طریقه یافتن این موکل‌‌ها و چگونگی کمک گرفتن از آنها برایتان حرف بزنند. البته برای این کار باید بین 150 تا 500هزار تومان ناقابل پول خرج کنید. آخرش هم بروید گوشه خانه آن‌قدر ورد بخوانید تا شاید عمل کند و بتوانید گره کار ملت را باز کنید!

نفری 2 بال!قدیم‌ترها، اساتید شاگردان‌شان را ماه‌ها می‌دواندند تا از استحکام‌شان مطمئن شوند اما امروز توی کلاس‌های مؤسسه‌ای مثل این، در طول یک ترم 6 هفته‌ای می‌خواهند روش نگارش جداول جفر جامع را به شاگردها یاد بدهند. می‌گویند: «حتما خود فرد باید این جداول را پر کند ولی 3 – 2 سال نحوه پر کردن‌اش طول می‌کشد». در عین حال می‌گویند: «همین جداول به صورت آماده هم توی بازار با قیمت حدود 100 تا 200 هزار تومان فروخته می‌شود».

«رازهای پرواز» از نظر آنها یعنی یک بال دانش و یک بال قدرت. و نظر استاد کلاس معارفه این است که «اساسا هر کسی می‌تواند در راه دانش گام بردارد حتی اگر آن دانش در کسب فیوضات الهی باشد».

 بهمن تهرانیان ـ جامعه‌شناس ـ این نگاه را رد می‌کند: «در آموزش قدیم، یک حالت تعلیم و تزکیه با هم بوده؛ استادهای قدیم فقط برایشان مهم نبوده که بیایند یک تعداد واحد را در یک تعداد ترم مشخص درس بدهند و بروند بلکه خود شاگرد هم برایشان مهم بوده. ولی الان در چنین مؤسساتی این‌طور نیست و وقتی آموزش عام شد، طرف حق دارد هر چیزی را یاد بگیرد و دیگر کاری ندارد به جنبه‌های اخلاقی و معرفتی قضیه. یک‌جور رویکرد پست مدرن به سنت که می‌خواهد همه چیزهای سنتی گذشته را – حالا به هر قیمتی – قابل استفاده برای عوام کند».

هزار راه نرفتهکلاس‌های این مؤسسه به صورت تک نفره بین یک استاد و یک شاگرد برگزار می‌شود. استاد، خانمی است که – اتفاقا اسم کوچکش هم «مهربان» است – می‌نشیند آن‌ور میز و مثلا در مبحث علم جفر برایتان حرف می‌زند؛ «جفر در واقع به معنی پوست بزغاله‌ای است که وسیع باشد و چیزهای زیادی را در خودش جا بدهد».

کاربردهای علم جفر برای کسانی که باورش دارند، اینهاست: «شرایط برآورده شدن آرزوها، بهبود بیماری‌ها با خواندن دعا، زمان‌های خوش شگون و بدشگون، شماره‌های آریایی، لرزشی، مادی و شماره‌های نیرومند و…».

خانم «مهربان» 2ساعت در هفته برای شاگردان‌‌اش مباحثی از این دست را تدریس می‌کند و باقی روزهای هفته، ولشان می‌کند به امان خدا تا به قول استاد کلاس معارفه «هر فرد روش سلوکی خودش را پیدا کند!». و انگار دیگر این زیاد مهم نیست که یک شاگرد در طول هفته چطور می‌تواند از پس درک مباحث سنگین جادوگری بربیاید!

استاد کلاس معارفه که اعتقاد دارد شاگردها از این شیوه تدریس راضی‌‌اند، این را ناگفته نمی‌گذارد که «تمام کسانی که به کلاس‌های ما آمدند، از جزوه‌های ما استفاده درست کردند و خودشان زنگ می‌زنند و به خاطر تحولات مثبت زندگی‌شان از ما تشکر می‌کنند!».

اگر بخواهید پی انگیزه شاگردان این کلاس‌ها را بگیرید، به حرف‌های آقای تهرانیان می‌رسید که «اکثر این افراد دنبال حس تمایز از بقیه دور و بری‌هایشان هستند و مدرکی که از این‌جور مؤسسات می‌گیرند این حس را به آنها می‌دهد که آنها از طبقات مرفه هستند و همچنین پرداخت مبالغ بالا، برایشان حس فخرفروشی می‌آورد.

این افراد تصور می‌کنند با تسلط به این علوم، زندگی‌‌شان یک شبه زیر و رو می‌شود و آینده دستشان می‌آید و می‌توانند بفهمند که کجاها سرمایه‌گذاری کنند و مثلا برای کسی که در بازار بورس است، طبیعی است که بخواهد این علوم را یاد بگیرد تا در شغلش آیند‌ه‌نگری داشته باشد. این دو تا، 2 ترکیب متناقض‌اند؛ یک نفر پی علوم سنتی می‌رود تا از پس امور جدیدش بربیاید!».

جنایت به شرط جادو رمال‌‌ها اگرچه برای مردم هیچ چیزی جز نکبت و افسون سیاه ندارند اما به هر حال یک پای ثابت صفحات حوادث روزنامه‌ها هستند.  در بساط آنها همه جور خلافی به چشم می‌خورد؛ از کلاه‌برداری‌های چند صد میلیونی گرفته تا تجاوز و آزار و اذیت، آدم ربایی و حتی قتل‌؛ قتل‌هایی که خواننده را می‌برد به آخر دنیای هراس، خون و وحشت. اینها ماجراهایی است که به عنوان یک حوادث‌نویس شاهد آنها بوده‌ام، آنها را بخوانید و باور کنید، واقعیت دارند.

 ماسک سیاه برای اغفال 70 زنبعضی وقت‌ها موقع نوشتن بعضی پرونده‌ها به خاطر وحشت‌آفرینی و حتی غیرقابل باور بودن آنها، مجبوری خودت را سانسور کنی، چرا که می‌دانی خواندن تمام ابعاد حادثه، خواب را از کله خوانندگان‌ات می‌پراند. پرونده رمال سیاهی که همین هفته گذشته در قم به دار آویخته شد، از این دست پرونده‌ها بود؛ پرونده‌ای با ماجراهای وحشتناک و باور نکردنی؛ پرونده‌ای از فریب بیش از 70 زن و دختر جوان که در مراسمی عجیب و آکنده از ترس و وحشت، به تحقیرآمیزترین شکل و به بهانه باطل شدن افسون سیاه زندگی‌شان، از سوی یک کارگر بی‌سواد مورد تجاوز قرار گرفته بودند.

پیگیری ماجرای اغفال‌های باورنکردنی این رمال 49 ساله، وقتی کلید خورد که دختر جوانی به همراه 2 عمه خود به ستاد اجرایی امر به معروف و نهی از‌منکر بسیج قم رفت و در حالی که به شدت هراسان و وحشت‌زده بود، به تعریف بلای وحشتناکی پرداخت که مرد رمال بر سر او و عمه‌هایش آورده بود؛ «چون خواستگار خوبی برایم نمی‌آمد بسیار عصبی و افسرده شده بودم.

 وقتی موضوع را با عمه‌هایم که آنها هم در ازدواج خودشان با مشکل مواجه بودند در میان گذاشتم، قرار شد 3نفری برای حل مشکلمان نزد رمال بسیار مشهوری به نام محمد برویم. وقتی به آنجا رفتیم، مرد رمال با گفتن اینکه ویزیت‌اش نیم میلیون تومان است، به هر کدام از ما برای مراجعه وقت داد».

دختر ادامه می‌دهد: «وقتی با فراهم کردن حق ویزیت 500 هزار تومانی رمال به تنهایی به خانه او رفتم، او در حالی که نقاب بسیار وحشتناکی زده بود، بعد از خواندن چند ورد، سیگاری به من داد و گفت برای تاثیر بهتر اوراد و شکسته شدن طلسم بدبختی‌ام باید سیگار را بکشم.

 من هم که به حرف‌های او اعتماد زیادی داشتم، سیگار را کشیدم ولی دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی به خودم آمدم متوجه بلای سیاهی که مرد رمال به سرم آورده بود شدم اما  تا  خواستم اعتراض کنم، مرد رمال گفت او مقام مرشدی دارد و کسی که به این مقام برسد به همه انسان‌ها محرم می‌شود.

وی مدعی بود عمل سیاهی که انجام داده، بخشی از باطل کردن طلسم نکبتی‌ای بوده که زندگی مرا در برگرفته و اگر این‌ کار را نمی‌کرد، من به بیماری‌های لاعلاج روحی و روانی مبتلا می‌شدم.

در حالی که به حرف‌های این مرد شک کرده بودم، با گرفتن طلسمی‌که برایم نوشته بود از دخمه‌اش خارج شدم اما زمانی که نزد عمه‌هایم رفتم، متوجه شدم مرد رمال به آنها نیز تعرض کرده و آن موقع بود که فهمیدیم همه حرف‌های او داستانی شیطانی برای فریب ما بوده است».

با این گزارش، با دستور ویژه مصطفى برزگرگنجى- دادستان قم- مرد رمال دستگیر و مشخص شد او به بهانه باطل کردن سحر و افسون بدبختی، بیش از 70زن و دختر جوان را مورد آزار قرار داده اما هیچ کدام از آنها از ترس آبرویشان شکایت نکرده‌اند.

مرد رمال که چند سال قبل هم به اتهام تجاوز به دختر دبیرستانی‌اش دستگیر شده ولی با پس گرفتن شکایت از سوی دختر آزاد شده بود، با اعتراف به دسیسه شیطانی و سیاه خود برای تعرض به زنان و دختران ساده لوح گفت: «چند سال پیش زمانی که کارگر ساختمانی بودم، رمالی را از مردی که با او دوست بودم آموختم و پس از آن بود که تصمیم گرفتم خودم به تنهایی دست به این کار بزنم».

وی ادامه داد: «در طول مدت فعالیت‌ام در شهرهای ورامین، پاکدشت و قم، افراد مختلف و خصوصا زنان و دختران ساده‌لوح را فریب می‌دادم و با این ادعا که به مقامی ‌رسیده‌ام که به همه محرم هستم، شروع به نوشتن خطوط نامفهوم روی بدن‌شان می‌کردم و در همین زمان به آنها تعرض می‌کردم».

با این اعترافات بود که رمال 49 ساله، از سوی قاضی شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ‌قم به عنوان مفسد فی‌الارض معرفی و به اعدام محکوم شد و 20 شهریور گذشته هم در قم به دار آویخته شد .

ناقوس مرگ «حبیب رمال»اگر چه در بند و بساط رمال‌ها همه نوع جرمی پیدا می‌شود اما در میان آنها، کمتر کسی را می‌شود به سنگدلی و بی‌رحمی درویش حبیب یافت؛ رمال جنایتکاری که علاوه بر فریب زنان و دختران جوان و مجبور کردن آنها به فرار از خانه، در جنایتی مرموز و وحشتناک، 4 مرید ساده‌لوح خود را که 3 زن جوان و یک مرد پزشک بسیار ثروتمند بودند، در ویلای خود در حوالی قزوین، قربانی نقشه شیطانی خود کرد و آنها را به طرز وحشیانه‌‌ای کشت.

راز جنایت‌های مرد رمال که سال‌ها در تبت و چین فنون رزمى آموخته بود، تیرماه 82 و هنگامی فاش شد که وی به اتهام اغفال زنان و دختران جوان در کلاس‌های آموزش جادوگری و دعانویسی و فنون رزمی، در محاصره پلیس تهران قرار گرفت.

 در بازجویی‌ها مشخص شد که این مرد 42 ساله دختران جوان را به بهانه یاد دادن رمالی به حلقه مریدان خود درآورده و آنها را وادار به فرار از خانه‌کرده و به 2 ویلای مخفی در شهریار و روستای دو دهه چای در حوالی کوئین قزوین می‌کشانده. آن موقع بود که او پرده از راز 4 جنایت مرگبار در ویلای قزوین خود برداشت.

وقتی کارآگاهان به ویلای مرگ رفتند، با اجساد 3 زن و یک مرد جوان روبه‌رو شدند که ناپدید شدن 3 نفر از آنها به نام‌های ژیلا، الهام و سعید از مدتی قبل به پلیس اعلام شده بود و چهارمین نفر هم یک دختر فراری به نام لیلا بود که به عنوان مستخدم در این خانه اسیر شده بود.

وقتی با دستور قاضی عرفان- بازپرس دادسرای جنایی پایتخت – پیکر مقتولان از اتاقک زیرزمینی‌ای که در آنجا دفن شده بودند، بیرون کشیده شد و تحت معاینه متخصصان پزشکی قانونی قرار گرفت، مشخص شد لیلا با ضربات جسمی سخت به قتل رسیده و 3 قربانی دیگر مسموم و سپس خفه شده‌اند.

مرد رمال اگر چه در ابتدا مدعی بود او تنها قربانیان را نفرین کرده و آنها خودشان مرده‌اند اما سرانجام لب به اعتراف گشود و در آخرین ادعاهایش گفت که بعد از فریب دادن 4 مقتول، آن چنان آنها را به دنیای دروغین سحر و افسون کشانده که چشم و گوش بسته از او اطاعت می‌کرده‌اند و  وقتی که بر آنها خشم گرفته و به‌شان گفته گور خودشان را بکنند،  همین کار را کرده‌اند و ساعاتی بعد هنگامی که به آنها دستور نوشیدن یک نوشیدنی مسموم و دراز کشیدن در گور را داده، باز هم اطاعت کرده‌اند و او نیز آنها را بعد از بیهوش شدن به قتل رسانده است. چگونه جادوگری کنیم

با این اعترافات هولناک، در حالی که به نظر می‌رسید این ادعای حبیب رمال هم دروغ است، قضات شعبه دوم دادگاه کیفری استان قزوین، او را به 4 بار قصاص محکوم کردند و این حکم بعد از گذشت 4 سال درنخستین ماه‌های امسال به اجرا درآمد.

شمع‌های سیاه «غلام رمال»«شمع‌های روشن»، نوآوری عجیبی بود که غلام رمال به کار برد تا طعمه‌های ساده‌لوح خود را مورد تجاوز قرار دهد.

دختر جوان بعد ازکلی پرس‌و‌جو در خیابان، خانه غلام رمال را پیدا کرده بود. او فکر می‌کرد طلسم سیاهی باعث شده برایش خواستگار نیاید وحالا با دوستش و مادر او به خانه این رمال مشهور آمده بود تا گره از مشکلش بگشاید.

جوان رمال بعد از شنیدن ماجرای او، مدعی شد که طلسم سیاهی زندگی‌اش را احاطه کرده و اگر طلسم در این اتاق باز شود مثل بختک می‌چسبد به زندگی دوستش. برای همین مادر دختر، او را با خود به پارکینگ خانه برد؛ جایی که با پارچه‌های سبز به شکل یک دخمه درآمده بود؛ دخمه‌ای که چندین شمع در آن روشن بود و جز دود هیچ چیزی در آن دیده نمی‌شد.

مرد جوان شروع کرد به خواندن اوراد نامفهوم و میله‌ای فلزی را برای دور کردن ارواح و اجنه خبیث در هوا چرخاند. برای این طعمه ساده لوح خود از شیاطین و اجنه‌ای گفت که او را نفرین کرده‌اند و از او خواست برای رهایی از بند آنها، بدون اعتراض به حرف‌هایش گوش کند؛«به شمعی که روشن است نگاه کن و ساکت بمان».

دختر جوان انگار لب‌هایش دوخته شده بود، تنها به شمع‌ها نگاه می‌کرد و با گریه شاهد بلایی بود که بر سرش می‌آمد.

دختر جوان که از دخمه بیرون آمد، تمام زندگی‌اش را باخته بود و شرم داشت بگوید رمال، چه بلایی سرش آورده است. با این حال کابوس‌های شبانه، چند روز بعد او را وادار کرد به کلانتری 121 سلیمانیه برود و از تجاوز رمال پرده بردارد.

با ورود پلیس به ماجرا و دستگیری غلام، وی علاوه بر اینکه اعتراف کرد با فریب زنان ساده لوح، ماهانه بیش از 2 میلیون تومان به جیب می‌زده، پرده از راز تجاوز به 6 دختر و زن جوان دیگر به بهانه شکستن طلسم آنها برداشت و به این ترتیب، قاضى شایسته – رئیس شعبه ۷۹ دادگاه کیفرى استان تهران – و 4 قاضى مستشار دادگاه، رسیدگى ویژه به این پرونده تلخ را در دستور کار خود قراردادند.

 ورد جادویی  نامرئی شدن اگر با خواندن ماجراهای قبلی حالتان گرفته شده، حالا این پرونده بامزه رمالی را هم بخوانید و حالش را ببرید.

راز ورد جادویی مرد رمالی که ادعا می‌کرد با خواندن آن مسافران کشورهای اروپایی نامرئی می‌شوند، وقتی فاش شد که ماموران گیت پروازهای خارجی فرودگاه مهرآباد، متوجه حرکات عجیب و خنده‌دار یک مسافر هلند شدند که تصور می‌کرد نامرئی شده و قصد داشت بدون ارائه مدارک سوار هواپیما شده و به هلند سفر کند.

وقتی که این مرد ساده لوح دستگیر شد، در جریان بازجویی‌ها ماجرای خنده‌داری را برای مأموران فرودگاه و رئیس شعبه 208 مجتمع قضایی شهیدبهشتی – که رسیدگی به ماجرا را برعهده داشت – تعریف کرد.

این مرد در توضیح ماجرا گفت: «مدتی قبل در حالی که برای سفر به اروپا دچار مشکل شده بودم، به سراغ جادوگر پیری که می‌گفتند دعاهایش هر قفل بسته‌ای را باز می‌کند رفتم. با اعتمادی که به او پیدا کرده بودم وقتی درخواست 5/2میلیون تومان برای گشودن  کرد، به سرعت آن را تهیه کردم و به او دادم.

جادوگر بعد از خواندن چند ورد، خطوط نامفهومی را روی یک کاغذ نوشت و به دستم داد و گفت وقت عبور از جلوی مأموران، این کاغذ را جلوی چشمان آنها بگیر؛ نامرئی می‌شوی و می‌توانی به راحتی عبور کنی!».

 و به این ترتیب مرد ساده دست به کار می‌شود؛ «من هم بعد از گرفتن بلیت سفر به هلند، به همراه خانواده‌ام به فرودگاه مهرآباد رفتم؛ پس از خداحافظی از آنها، به سمت بازرسی و کنترل فرودگاه رفتم و برای عبور از گیت بازرسی، کاغذ نوشته را جلوی چشمان مأموران گرفتم و به آرامی از کنار آنان گذشتم. فکر می‌کردم نامرئی شده‌ام اما چند قدم بیشتر نرفته بودم که مأموران با نگاه‌های حیرت‌آور و بهت زده، دستبندی به دستانم زده و مرا بازداشت کردند».

در حالی که با دستگیری جادوگر پیر شاکیان دیگری نیز اقدام به طرح شکایت کرده بودند، قاضی پرونده برای مرد رمال قرار قانونی صادر کرد.

پیراهن ۲۷ میلیون تومانى فالگیر27میلیون تومان؛ این مبلغی بود که یک مرد برای یک پیراهن پرداخت. اصلا فکر نکنید طرف خیلی مایه‌دار و مثلا سلطان برونئی بوده؛ این مبلغی است که یک مرد ساده لوح در حسرت پدر شدن به یک پیرمرد رمال داد تا پیراهنی برای حل مشکلش به او بدهد.

این ماجرای عجیب وقتی از سوی کارآگاهان پلیس تعقیب شد که مردکارمندی به اداره پلیس تهران رفت و از رمال حقه بازی که کلاه گشادی سرش گذاشته بود شکایت کرد.

این مرد به کارآگاهان گفت: «براى یک ماموریت ادارى از شهر خارج شده بودم. هنوز ظهر نشده بود که در برابر رستورانى توقف کردم. بعد از استراحت کوتاهى وقتى خواستم سوار خودرویم شوم، پیرمردى که چهره بسیار آرام و موجهی داشت از من خواست او را به نخستین شهرى که در مسیرم است برسانم».

او ادامه می‌دهد: «مردخوش صحبتى بود، می‌گفت دعاهایش خیلی مؤثر می‌افتد و برای هر مشکلی می‌تواند دعایی بنویسد تا رفع شود. در این هنگام به یاد آرزوى خودم و همسرم افتادم. در چند سالى که ازدواج کرده بودم حسرت پدر شدن در دلم مانده بود. پیرمرد وقتى شنید من مى‌خواهم پدر شوم لبخندى زد و گفت این مشکلى نیست که حل نشود.

وقتى در برابر مسجدى از خودرویم پیاده شد، شماره تلفنى به من داد تا با او تماس بگیرم.ماجرا را به همسرم گفتم و او هم  با شنیدن این ماجرا خیلى خوشحال شد. چند روز بعد با پیرمرد تماس گرفتم. او ادعا مى‌کرد با دعا و یارى از معصومین مى‌تواند من را به آرزویم برساند. وقتى نزد او رفتم پیراهنى به من داد و گفت اگر همسرت این پیراهن را بپوشد بعد از 3 ماه باردار خواهد شد. او هیچ پولى نگرفت و هر چه اصرار کردم نپذیرفت».

این مرد با اشاره به اینکه همسرش با پوشیدن پیراهن شور و نشاط خاصى پیدا کرده بود، گفت: «چند روزى از این ماجرا نگذشته بود که پیرمرد به من زنگ زد و گفت مسجدى در حال تخریب است و 50 میلیون تومان هزینه دارد که ۲۰میلیون تومان را خیرین پرداخت کرده‌اند و نیاز به ۳۰میلیون تومان است .

من زمین کشاورزى‌ای داشتم که فروخته بودم؛ طلاهاى همسرم را نیز فروختم و ۲۷ میلیون تومان به پیرمرد دادم. پس از ۸ ماه وقتى دیدم همسرم باردار نیست و آرزوهایم بر بادرفته است، به جست‌و‌جوى او پرداختم تا اینکه متوجه شدم پیرمرد به اتهام کلاه‌بردارى، رمالى و دعانویسى دستگیر شده است».

پیرمرد فالگیر به کلاه‌بردارى ۲۷ میلیون تومانى اعتراف کرد و مالباخته با توجه به اینکه پول‌هایش خرج نشده بود، توانست به پول میلیونى خود برسد اما به آرزوى پدر شدن‌اش نرسید.

 صبر از جادو برتر است

با یک سؤال کنکوری شروع می‌کنیم،‌ چطور است؟ سؤال: شماجزو کدام دسته هستید؟الف) دین دارید‌ اما دین‌شناس نیستید/ ب) دین‌شناس هستید اما دین ندارید/ ج) بی‌خیال هر دو هستید/ د) هم دین‌ دارید، هم دین‌شناسید

اصل بحث علیرضا ریاحی- پژوهشگر  دینی- همین است؛ این‌که در جامعه ما، بیشتر مردم جزو دسته اول‌اند، در حالی که اصل این است که جزو دسته آخر باشند. ریاحی می‌گوید همه این بحث‌ها هم‌ درست از همین‌جا شروع می‌شود که دین را دارند‌ اما نمی‌شناسندش و همین نشناختن،‌ باعث و بانی انحراف‌ها می‌شود.

جادوگری و سحر و اسطرلاب وعلوم غریبه و اینها، 2 قسمت دارد؛ قسمتی که الان توی جامعه داریم می‌بینیم و مذموم است و دارند از آن سوءاستفاده می‌کنند و قسمتی که هست و دم دست استادان فن است و سینه‌ به سینه می‌چرخد.  باید این 2 تا را از هم سوا کنیم.

« در جامعه ما دین‌شناسی باید پررنگ‌تر بشود. دین که بن‌بست ندارد؛ ما ممکن است به بن‌بست بخوریم‌ اما این مشکل ماست نه مشکل دین. انسان چون در مرحله آزمایش است، زندگی‌اش زیر و رو می‌شود.

به قول حضرت امیر، روزی با تو و روزی بر توست. راه‌حل هم داده؛ روزی که با توست، شکر کن و روزی که بر توست، صبر؛ البته نه صبر و شکر منفی. غیر از این بروی بیراهه رفته‌ای. زودتر هم اگر بخواهی بروی و به نتیجه برسی، طبق سنت عالم هستی جلو نرفته‌ای. توی سنت عالم، اگر اشتباهی کردیم، باید پس‌گردنی‌اش را هم بخوریم.

سنت الهی‌ است که اعمال ما را می‌چرخاند. حالا این وسط، یک وقت گرفتاری‌ای برای آدم پیش می‌آید که مردم 2 دسته می‌شوند؛ آنها که اهل دین و دیانت و تقوا هستند، راه حل را از عالم ربانی می‌گیرند؛ نماز و روزه و زیارت و توسل و قربانی و انفاق… کسانی هم که ارتباط ندارند، می‌روند طرف همان جادوگری و رمل و رهزنان دین.آیت‌الله جوادی آملی می‌گوید که علت انحراف انسان‌ها یا جهل اعتقادی است یا شهوت‌گرایی.

بالاخره عالم ارواح است و ملائکه و اجنه و شیاطین. کسانی که از پاکی دورند و اهل باطل‌اند، با شیاطین و کفر و… ارتباط می‌گیرند.  اصلا اینها که وارد سحر و جادو و اینها می‌شوند، پر از نکبت‌اند؛ در سیرت و صورت و احوالات. باید این‌جوری باشند تا این حالات را درک کنند. موقتا هم شاید بتوانند راه‌حلی بدهند اما ته‌اش کار خراب می‌شود. اما کسی که از راه دین می‌رود، می‌داند که چی را باید فدای چی بکند».

« توی خیلی از اتفاق‌هایی که برای ما می‌افتد، اگر صبر کنیم به نتیجه درستی می‌رسیم. دین اصلا اگر درست فهمیده  و عمل شود، راهگشاست. هر عمل صالح ما، فرشته‌ای تولید می‌کند که حافظ ماست؛  هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد/ خداش در همه حال از بلا نگه دارد/ دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای/ فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد.

زمان حضرت موسی، بنده‌خدایی به او گیر داد که تو زبان حیوانات را می‌دانی،‌ به ما هم یاد بده. موسی امتناع کرد. فردا آمد دوباره اصرار کرد. طرف فکر کرد دارد مضایقه می‌کند. موسی گفت که ظرفیت‌اش را نداری و برایت خوب نیست و باید به مقام رضا رسیده باشی و اینها. طرف خیلی اصرار کرد. حضرت موسی هم به او این لطف را کرد که زبان حیوانات را بداند.

فردا این آقا 2 تا سگ را دید که دارند با هم حرف می‌زنند. دید آن‌ یکی به این‌ یکی می‌گوید که امروز خروس این بنده ‌خدا می‌میرد و می‌اندازدش اینجا و دلی از عزا در می‌آوریم. طرف بدو رفت و خروس را سر برید و خوردند. فردا این‌ اتفاق دوباره افتاد و سگ‌ها به هم گفتند که قرار است گوسفندش بمیرد و دلی از عزا در بیاورند.

رفت و گوسفندش را هم سر برید. روز دیگر همین شد و سگ‌ها به هم گفتند که قرار است اسب او بمیرد و دلی از عزا در بیاورند. رفت و اسب را زیر قیمت فروخت. روز دیگر همین شد و سگ‌ها به هم گفتند که قرار است پسر این بنده‌خدا بمیرد و چون پولدار است، هفت شبانه‌روز غذا می‌دهد و ما استخوان‌های غذایش را هم که بخوریم کافی است.

اینجا بود که طرف، 2 دستی زد توی سرش. طرف فکر می‌کرد که دارد زرنگی می‌کند؛ نمی‌دانست که بلای کوچک، مرگ خروس بود که قرار بود جلوی بلاهای بزرگ‌تر را بگیرد  اما این را درک نمی‌کرد. به خاطر همین هم هست که کهانت و پیشگویی و اینها مذموم است چون امورات مردم را به هم می‌ریزد و زندگی‌شان را از مجرای معمولی خارج می‌کند.کسانی باید از آینده خبر داشته باشند که اهل رضا و تاب و تحمل باشند؛ کسانی که می‌دانند اما می‌پوشانند و فقط سربسته چیزهایی بروز می‌دهند».

«توی این موارد، راه شرعی و غیر شرعی با هم فرق می‌کند. ممکن است کسی از راه غیر شرعی و به هر مصیبتی،‌ به کمک جادوگر و رمال و طلسم، بختی را باز کند اما او نمی‌داند که آخر این بخت باز کردن چه می‌شود؛ یک در را باز می کند و صد باب خیر را مسدود می‌کند. اما کسی که دستش توی کار است و از راه شرعی عمل می‌کند، می‌داند که باید از راه درست و صحیح‌اش برود، نه از هر راهی که دلمان خواست.

و توصیه آخر هم این‌ باشد که اگر به سختی‌ها دچار شدیم، بیراهه نرویم چون یک مشکلمان می‌شود 100‌مشکل. توصیه مذهب، رضاست. انسان در هر مشکلی باید به وظیفه ظاهری‌اش عمل کند و وظیفه باطنی را باید از اهل باطن و حقیقت بپرسد؛ از علمای ربانی».

گرگ مقصرتر است یا بره ساده‌لوح؟«دخمه شیطانی، طلسم سیاه، خون، تجاوز، جنایت، وحشت و…»؛  اینها تنها واژه‌های نفرین‌شده و سیاهی نیستند که پشت هم ردیفشان کرده باشم؛ برای من که به حکم حرفه‌ام – به‌عنوان یک خبرنگار حوادث – تاکنون ده‌ها و شاید صدها پرونده کثیف و تهوع‌آور دنیای سیاه رمال‌‌ها، فالگیرها و مدعیان دروغین ارتباط با ماورا را دیده‌ام، اینها احساساتی واقعی هستند که با شنیدن واژه‌های هم‌خانواده رمالی به سراغم می‌آیند.

«غلام رمال» مرد جوانی که به بهانه باطل کردن طلسم  سیاه، 6دختر  و زن جوان بی‌گناه را در دخمه سیاه خود در شرق پایتخت، قربانی هوس‌های شیطانی خود کرده بود، «درویش حبیب» که مریدان خود را در ویلای وحشت قتل عام و اجساد آنها را درزیرزمین  ویلا دفن کرد؛ زنی که با ادعای دروغین داشتن قدرت معنوی ماورایی، دستور قتل و آتش زدن جسد مخالف‌اش را برای مریدانش صادر کرد؛ مدعی دروغین ارتباط با ماورا که با ادعای جمجمه‌بینی، دست به کلاه‌برداری 800میلیونی در اصفهان زد و…، تنها تعدادی از پرونده‌های شومی  هستند که در بایگانی ذهنم یخ بسته‌اند و باز هم از مرور آنها همان احساس سیاه لعنتی به من دست می‌دهد؛ آنها انگار معجونی شیطانی هستند از جرائمی غیرقابل باور در دنیای رمزآلود و مه گرفته دروغ و خیانت.

آنها برای من تنها تکه‌هایی از پرونده‌هایی نیستند که از بیم آنکه باعث کابوس شبانه خوانندگان‌مان شوند، گاه مجبور شده‌ام به زیر تیغ ببرمشان یا آنکه خاطره سیاهشان را تنها در دفتر خاطراتم بنویسم؛ آنها  تکه‌هایی واقعی از واقعیتی پررمز و راز هستند.

اگرچه بارها و بارها این چنین پرونده‌هایی را دیده‌ام اما همیشه یک علامت سؤال در گوشه ذهنم لانه کرده است؛ اینکه آیا رمال شیطانی، جنایتکار واقعی است یا طعمه‌های ساده‌لوح؟ و این همان سؤال بی‌جواب همیشگی است؛ «گرگ گناهکار‌تر است یا بره‌‌ ساده‌لوحی که به گرگ پناه  می‌برد؟». امروز باز هم همان سؤال به سراغم آمده است. کسی به من کمک می‌کند؟

مرضیه قاضی‌زاده- حامد فرحبخش- عیسی محمدی

Wird geladen…

Wird geladen…

Wird geladen…

Wird verarbeitet…

Wird geladen…

چگونه جادوگری کنیم

Wird verarbeitet…

Wird geladen…

Wird geladen…

Wird verarbeitet…

Wird geladen…

Wird geladen…

Wird geladen…

قابل توجه طرفداران هری پاتر. قلعه ای در جنوب شرقی لهستان، به مدرسه جادوگری تبدیل شده است.مشترک کانال یوتیوب بی‌بی‌سی فارسی شويد: http://bit.ly/1wjlifCوبسايت ما: http://www.bbc.co.uk/persian/فيسبوک: https://www.facebook.com/bbcpersianتوييتر: https://twitter.com/bbcpersianگوگل پلاس: https://plus.google.com/1181902398236…

Wird geladen…

Wird geladen…

Wird geladen…

Wird geladen…

Wird verarbeitet…

Playlists werden geladen…

مرورگر شما قادر به پخش ویدیو نمی باشد.

در این ویدئو با 10 روش جالب و جادویی اشنا می شویم. و راز های این جادو را به کمک این ویدئو کشف خواهیم کرد.

برای ارسال نظر لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

چگونه جادوگری کنیم
چگونه جادوگری کنیم
10

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.