چگونه حالمان خوب کنیم

خواص دارویی و گیاهی

چگونه حالمان خوب کنیم
چگونه حالمان خوب کنیم

همه ما حال بد را تجربه می‌کنیم. غم کوتاه مدت و ملایم یا آزردگی و ناراحتی لزوما به معنای داشتن افسردگی نیست، حال بد ما می‌تواند حس مزاحمی باشد که ترجیح می‌دهیم ازآن دور شویم.

من سالها بود که از حال بدی که گهگاه داشتم رنج می‌بردم. داروهای ضدافسردگی،یوگا،نوشیدنی‌های سبز،روغن ماهی و…را امتحان کردم ولی با وجود تلاشی که داشتم حس وحال بد رهایم نمی‌کرد.

با اینکه نتوانستم بفهمم چطور حال بد را کاملا از زندگیم دور کنم اما موفق شدم چند نکته کلیدی برای کنترل حس و حالم پیدا کنم.

بار بعد،اگر با چیز مزاحمی در گلوی‌تان و یا احساس کسالت و ناخوشی کلی از خواب بیدار شدید،یکی از این تکنیک‌ها را امتحان کنید.

چگونه حالمان خوب کنیم

شاید دور از عقل به‌نظر برسد،اما اغلب سریع‌ترین شیوه برای خلاص شدن از حال بد این است که به خودتان اجازه دهید تا این حال را حس کنید. مانند تمام چیزها،حس و حال،زودگذر است و درنهایت تمام می‌شود. همه ما می‌دانیم که گریه کردن چه حس خوبی می‌دهد.حس عطوفت و رهایی در اعماق گریه وجود دارد که مثل طوفان و رگبار،موجی از هوای گرم را منتشر می‌کند.

به خودتان اجازه گریه دهید،به بالش مشت بکوبید،درمورد تاریک‌ترین و عمیق‌ترین ترس‌تان بنویسید و هرکاری که باعث می‌شود حال بد از شما دور شود انجام دهید.

حال و هوای ما معمولا یا نتیجه نگرانی از آینده است و یا ناراحتی و عصبانیت از گذشته.یک راه موثر برای رهایی از این تنگنا این است که به زمان حال برگردید.تکنیک‌هایی مانند مدیتیشن اندیشیدن به ما یاد می‌دهند که چطور توجه‌مان را به زمان حال معطوف کنیم؛مخصوصا با تمرکز روی تنفس‌مان.محققان این روش را توصیه می‌کنند،ارزش امتحان کردن را دارد.

چجوری حال بدمان را بهبود دهیم؟

گاهی به‌نظرمی‌رسد حال بد ما ناشی از هیچ است،اما این اتفاق به‌ندرت می‌افتد. سعی کنید خودتان با کمک مکاشفه و اندیشه و یا با کمک یک مشاور،ریشه حال بدتان را پیدا کنید.اغلب می‌توانید با قدم‌های محکم حس و حال ناخوشایندتان را مهار کنید. مثلا شاید لازم باشد حد و مرزر وشن‌تر و هتری با یکی از اعضای خانواده‌تان تعیین کنید و یا گپ و گفتی با رئیس‌تان داشته باشید.به آن‌چه که حس‌تان سعی دارد به شما بگوید توجه کنید.

احساسات ما معمولا نتیجه عملکرد ناقص الگوهای فکری هستند که در ذهن ما تکرار می‌شوند. یک تمرین ساده،رفتار درمانی شناختی است که سوابق فکری را بررسی می‌کند. هدف این روش،بررسی اعتبار و درستی اندیشه‌های شماست. برای مثال،آیا واقعا درست است که همه از شما متنفرند؟احتمالا نه! بررسی سوابق فکری پرده از افکار پشت ذهن شما بر می‌دارد و در نتیجه اصلاحات بعدی بطور اتوماتیک انجام می‌شود.

بیشتر ما وقتی حال‌مان خوب نیست، کمتر به تحرک فکر می‌کنیم. اما به گفته دانشمندان،تمریناتی مانند نرمش و یوگا می‌تواند برای بهبود حس و حال مفید باشد. اگر به سختی خود را به باشگاه یا کلاس یوگا می‌برید و یا اصلا رفتن برای‌تان غیرممکن به‌نظر می‌رسد سعی کنید 20 دقیقه پیاده روی کنید.

حرف آخر اینکه،برای خوب شدن حال‌تان عجله نداشته باشید،در زمان حال بمانید،به خودتان اجازه حس کردن احساس‌تان را بدهید،و بدانید که در نهایت مثل خیلی چیزها،حال بدتان هم گذراست.

خوب بود مرسی




اکبر: سلام سید، خوبی؟! میای امروز بریم باغ؟

سید: سلام، نه امروز حالم گرفته ول کن، حسش نیست

اکبر: چرا؟ چی شده مگه؟

سید: هیچی بابا رفتم دفترخونه، بهم میگه یه ماه طول میکشه تا سند خونه حاضر بشه، منم یه هفته دیگه با خریدار قرار محضر دارم، پولش رو هم لازم دارم

اکبر: ای بابا مگه نمی‌دونستی! بایستی قبل از اینکه قرار محضر رو بذاری می‌پرسیدی.

چگونه حالمان خوب کنیم

سید چه می‌دونستم، یکی از آشناها گفته بود که یه روزه همه چی حله

….

دیالوگ‌هایی که در بالا خواندید، متن گفتگوی خیالی چند ثانیه‌ای من و یکی از دوستانم است. یک اتفاق، یک حال‌گیری، و تداوم آن در طول یک روز.

واقعیتی وجود دارد، و آن هم این است که اکثر ما در طول یک روز، حداقل یک‌بار از این حالم گرفته‌ ها برایمان رخ می‌دهد یا خودمان می‌گوییم، یا اینکه از دیگران با ادبیات‌های مختلف می‌شنویم.

این حالم گرفته یک نشانه‌ است برای اکثر افراد که انرژی پایینشان را در معرض دیگران قرار می‌دهند و در مقابل دعوت به اقدام‌های مختلف حتی آنهایی که می‌توانند دقیقا حالمان را بهتر کنند، مقامت می‌کنیم. مثل مثال بالا، که در مقابل دعوت به تغییر حال و هوا و رفتن به باغ، پاسخ منفی داده می‌شود.

اوقات زیادی است که حالمان گرفته می‌شود. دلایل بسیاری هم دارد که در زیر برخی از آنها را مطالعه می‌کنیم:

بعضی وقتها میگویم حالم گرفته ، چون در انجام کار یا کارهایی کوتاهی کرده‌ایم. کاری را باید انجام می دادیم، ولی از انجام آن سر باز زده‌ایم و یا از زیرش در رفته‌ایم. شاید هم کاری را نصفه نیمه انجام داده‌ایم، که ارزش انجام کامل را داشته است.

اینجا حالمان گرفته است چون می‌توانستیم مثل یک فرد تلاشگر، کارمان را خوب انجام دهیم و در چشم خود و دیگران فردی موفق به نظر بیاییم، ولی نظاره‌گر کم‌کاری‌مان بوده‌ایم و طبعاً نمی‌توانیم خوشحال باشیم از اینکه عملکرد خوبی نداشته‌ایم. لااقل اگر در چهره‌مان اثری از ناراحتی دیده نمی‌شود، ولی در درون این حس را داریم.

خب این یک طور حسادت است. اینکه ببینیم فرد یا افرادی وجود دارند که کارهایی که ما از عهده آنها برنمی‌آییم را به خوبی انجام می‌دهند. بعد در لاک خودمان فرو می‌رویم که چرا من نمی‌توانم، ولی فلانی توانست؟ حسادت یک صفت ناپسند است و در این مورد می‌توان کاری کرد که آن را به حداقل رساند.

قدم اول این است که خودمان را به اندازه خودمان ببینیم، توانایی‌هایمان را با خودمان بسنجیم، نه دیگران. به خودمان بگوییم: آیا اینقدر تلاش کرده‌ام که بتوانم مثل یک تایپیست سریع تایپ کنم؟ پاسخ هرچه باشد، نمی‌تواند حسادت ما را برانگیزد. باید این حس را منطقی کنیم.

این یک مورد بسیار رخ دادنی است. اینکه وقوع یا عدم وقوع چیزی یا کاری را می‌توانستیم پیش‌بینی کنیم، ولی کم‌کاری کرده‌ایم و پیش بینی نکرده‌ایم. در همان گفتگوی اول مطلب، اگر سید (استعاره از خودم) قبل از اینکه قرار محضر را با خریدار خانه‌اش گذاشته بود، روند اداری را پرسیده بود، این اخلال در کارش ایجاد نمی‌شد و حالش هم گرفته نمی‌شد.

واقعیتی که وجود دارد این است که بسیاری از رخ‌دادهای روزمره ما قابل پیش‌بینی و بخش زیادی از آنها قابل پیش‌گیری است، فقط اندکی باید زحمت علاج قبل از واقعه را به خود بدهیم. آنهایی که این زحمت را به خود می‌دهند، کمتر افسوس می‌خورند.

وظایفی وجود دارد که ملزم به انجام آنها هستیم و می‌دانیم که اگر آنها را انجام ندهیم، به نوعی حالمان گرفته خواهد شد، ولی باز هم کوتاهی می‌کنیم. در محیط‌های کاری این مورد شایع است. خیلی از کارکنان وظایف خود را می‌دانند، ولی از انجام آنها در می‌روند! نتیجه هم این می‌شود که مفوقشان می‌فهمد و از خجالتشان هم در می‌آید.

آیا مدیران کار خوبی نمی‌کنند که حال کارکنانشان را می‌گیرند؟ نمی‌دانم، شاید آنقدر یک اشتباه تکرار شده که تنبیه و توبیخ را توجیه‌پذیر کرده، شاید هم نه. الان نمی‌توانم به این سوال پاسخ قطعی بدهم، ولی چیزی که واضح است این است که به هنگام بروز خطا، نباید انتظار بی‌تفاوتی از ناحیه دیگران را داشته باشیم.

واضح است که هر کسی در مقابل وظایفی که انجام می‌دهد حقوق و دستمزد دریافت می‌کند. حالا تصور کنید فردی باشد که وظایفش را انجام نمی‌دهد. این فرد همواره حالش گرفته خواهد بود، هم از سوی مافوقش و هم از جانب همکاران. جالب است بدانید در دراز مدت این حال‌گیری توسط همکاران است که فرد را بیشتر اذیت می‌کند، نه مافوق!

جهل نسبت به انجام یک کار یا روش و روند آن هم باعث ناراحتی می‌شود. به هر حال من هیچ وقت دوست ندارم یک کار را انجام دهم، ولی در میانه راه ببینم کل مسیری که طی کردم اشتباه بوده است و یا جاهایی خطاهایی داشته‌ام که کارم را تحت‌الشعاع قرار داده است در نتیجه حالم گرفته می‌شود.

این از آن مواردی است که خیلی وقت‌ها می‌توان پیش‌بینی‌اش کرد و برای پیش‌گیری آن اقدام کرد. اگر لازم است برای رفع این نادانی کتاب بخوانید، کلاس بروید، دوره‌های آزاد را بگذرانید، از دیگران مشورت و راهنمایی بگیرید و در کل هر کاری که لازم است انجام دهید، صرفاً نگویید من فلان مدرک را دارم. مدرک داشتن مهم نیست، دانش داشتن مهم است.

چطور می‌شود که حال آدم گرفته شود؟ حالات مختلفی دارد. برخی از موقعیت‌هایی که پیش می‌آید را در بالا عنوان کردیم، در ادامه به برخی از بسترهای ایجاد حال گیری می‌پردازیم:

گاهی روحیه‌مان آسیب می‌بیند، مثل ناراحتی‌ها، دلخوری‌ها و … . در کل این روحیه ما است که اثر پذیرفته و باید متناسب با آن اقدام لازم را صورت دهیم.

گاهی این جسممان است که دچار یک وضعیت غیر عادی است و نتیجه‌اش حال گرفته ما خواهد شد. مثل کسی که دچار عارضه‌‌ای فیزیکی شده، مثلاً در اثر تصادف دستش شکسته است.

گاهی از لحاظ مالی دچار آسیب شده‌ایم و یا آسیبی را در آینده به وضوح می‌بینیم. مثل همان گفتگوی ابتدایی. سید چون نگران به موقع دریافت نکردن پولش است، از پیش‌بینی نکردن طول کشیدن روند صدور سند ناراحت و نگران است.

گاهی هم عوارض فکری، حال گیری را نتیجه می‌دهد. مثل اینکه به یادمان می‌آید دو روز دیگر امتحان داریم و هیچ مطلبی را از درسمان یادمان نمی‌آید.

در موارد زیادی هم نمی‌توان تک بعدی نگاه کرد و زمینه‌های مختلف را باید در کنار هم دید. مثلاً در گفتگوی اول مطلب: سید ناراحت است چون پولش را به موقع نمی‌تواند دریافت کند(مالی) و همینطور اعتبارش نزد خریدار خانه‌اش خدشه‌دار خواهد شد(روحی) برای همین هم ذهنش درگیر است(فکری).

فکر نمی‌کنم راهی وجود داشته باشد که هیچ وقت حالمان گرفته نشود، ولی قطعاً راه‌هایی وجود دارند که بتوان دفعاتی که می‌گوییم حالم گرفته را به حداقل برسانیم، مثلا:

زمینه‌های مختلف را مدنظر داشته باشیم و قبل از وقوع حوادث پیش‌بینی‌هایی برای آنها داشته باشیم. پیش‌بینی کلید جلوگیری از بسیاری از حال‌گیری‌هاست. وقتی دید پیش‌گیرانه داشته باشیم همیشه روند چند تا کار آینده رو در ذهنمان بررسی می‌کنیم و اگر چیزی را نمی‌دانیم، برای اینکه مشکلی ایجاد نشود آن را می‌پرسیم. سید اگر یک سوال از یک دفترخانه اسناد رسمی پرسیده بود(کار پیشگیرانه) جلوی بروز ناراحتی و ایجاد دغدغه‌های دیگر را به راحتی گرفته بود.

خیلی از کارهای روزانه و شغلی را می‌توان و بلکه باید پیش‌بینی کرد. مثلاً همه کارکنان می‌دانند در انتهای بازه‌های زمانی مشخص باید یک گزارش کامل و جامع از کارهایی که انجام داده‌اند، ارائه دهند. برخی در انتهای هر شیف کاری‌شان در یک روز، برخی هم در انتهای هر سال. آن فردی که بعد از انجام هر کاری، آن را ثبت می‌کند و مستندات آن را هم اضافه می‌کند، موقع ارائه گزارشش خیالش راحت است و با دست پر به مافوقش مراجعه می‌کند.

چند خط بالاتر زمینه‌های چهارگانه‌ای را بررسی کردیم که باعث ناآرامی ما می‌شوند، واقعیت این است که روحیه ما آسیب‌پذیرترین و در عین حال مهم‌ترین آنهاست. اگر بعد از یک حال‌گیری نتوانیم روحیه‌مان را بازسازی کنیم، نمی‌توانیم ابعاد دیگر را هم جمع و جور کنیم. اصلاً جنس عبارت حالم گرفته از جنس روحیه است.

نمی‌خواهم بگویم که به این فکر نکنید که چکار کنیم که دچار آسیب نشویم، بلکه منظور من این است که برای حفظ توان اجرایی، کمتر در درگیری‌های ذهنی و روحی متوقف شویم. اگر پیش‌بینی ذهنی‌ای را انجام می‌دهیم، در موارد منفی و ناگواری‌ها متوقف نشویم، بلکه همه عوامل و جنبه‌ها را تا حد امکان بررسی کنیم.

این یک کلید دیگر برای حفظ روحیه و جنبه‌های دیگر است. اینکه بهتر فعالیت کنیم تا کمتر آسیب ببینیم. کاری که به ما سپرده شده را آن قدر خوب انجام دهیم که خودمان از انجام آن لذت ببریم و در نهایت به آن افتخار کنیم.

اگر اهل مطالعه هستید، راه‌هایی که می‌توانید سریع‌تر بخوانید و درک مطلب بهتری داشته باشید را یاد بگیرید. اگر مدام با رایانه سر و کار دارید، از جزئیات برنامه‌هایی که مورد استفاده‌تان هستند مطلع باشید، شاید راه‌های بهتری هم برای انجام کارها باشد. شاید بهتر باشد در یک دوره آموزشی فن بیان شرکت کنید تا بتوانید با بیان خوبتان بر دیگران اثر بهتری بگذارید و … .

نکته: ظرف توانایی‌های ما همیشه به یک اندازه نیست. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: لا یکلف الله نفسا الا وسعها. یعنی: خدا هر کسی را به اندازه وسع و توانش مکلف کرده است. ولی این وسع و توان را می‌توان افزایش داد، گاهی به راحتی، گاهی هم همراه با سختی‌هایی؛ ولی مسلّم است که می‌توانیم توانایی‌هایمان را ارتقاء دهیم. همین که این مطلب را مطالعه می‌کنید، معنایش همین است که می‌خواهید در یک زمینه اطلاعات بیشتری کسب کنید و توانایی‌تان را بهبود ببخشید.

حساب و کتاب مالی داشتن به افراد کمک می‌کند که بتوانند آینده مالی‌شان را پیش‌بینی کنند. اگر می‌خواهید یک دست مبل ۷ میلیون‌تومانی خریداری کنید، باید بدانید آیا به اندازه ۹ میلیون تومان پول دارید یا خیر، شاید بخواهید به طور اقساطی خریداری کنید، حالا باید بدانید به اندازه قسط آن می‌توانید از درآمد ماهانه‌تان هزینه کنید یا نه؛ و تمام این دانستن‌ها با داشتن حساب و کتاب مالی است که به دست می‌آید. شاید همیشه دخل و خرجتان با هم بخواند، و نیازی به یادداشت کردن مخارجتان احساس نکنید، ولی اگر مثل یک حسابدار خبره بخواهید خرج‌های اضافه‌تان را حساب کنید، باید نوشته‌ای وجود داشته باشد که برآوردتان دقیق از آب دربیاید.

اگر همیشه در حال فیلتر کردن افراد دور و برتان نباشید، معنایش این است که آدم‌های منفی باف را در کنار خود به راحتی پیدا خواهید کرد. از هر چیزی بُعد منفی آن را دیدن همیشه بد نیست و گاهی هم لازم است، ولی قطعاً خوب نیست که همیشه فقط منفی‌ها را ببینیم. خودمان را به راحتی و با تکنیک‌هایی می‌توانیم کنترل کنیم که منفی‌نگر نباشیم، ولی دیگران شاید از منفی‌بافی لذت ببرند! و خواه ناخواه اثراتی از آنها می‌پذیریم.

واضح است که این اثر در اکثر موارد، مخرب و ویرانگر است و با تغییری که در روحیه‌مان ایجاد خواهد کرد، حالمان را خواهد گرفت. پس سعی کنیم هم افراد را فیلتر کنیم و هم شنیده‌هایمان را.

چگونه حالمان خوب کنیم

برنامه داشتن باعث منظم شدن کارها می‌شود. می‌توان این برنامه را بسیار جزئی درنظر گرفت و ریز زمان و مکان و جزیئات را قید کرد، و یا تنها به لیست کردن اموری که در طول یک روز باید به سرانجام برسانیم کفایت کرد. حتی همین کار خیلی سبک به ما کمک می‌کند که جلوی خیلی از غفلت‌ها گرفته شود و با کم شدن مشغولیات ذهنی، تمرکز بیشتری روی درست انجام دادن امور داشته باشیم.

امتحان کردن این راهکار بسیار ساده هیچ هزینه‌ای ندارد، چه مالی و چه انرژیک، ولی خیلی از افراد تنها به خواندن این راهکار ساده و یا شنیدن آن از یک دوست یا مشاور کفایت می‌کنند و واضح است که هیچ اثری از آن را نمی‌بینند.

 در مورد برنامه ریزی این مطلب می تواند کمکتان کند

حالا چکار کنیم؟

خب حالا که حالمان گرفته شد، چکار کنیم که کمتر اذیت شویم و یا بهتر بگویم کمتر تحت تأثیر قرار بگیریم؟

مسلّماً اولین چیزی که باید به آن فکر کنیم این است که آیا این رخ‌داد، واقعاً ارزشش را دارد که در لاک خود فرو رویم و دمغ شویم؟ اگر دارد، تا چه حد؟ همیشه این طور نیست که یک حال‌گیری آن قدر مهم باشد که کل روز و یا حتی ساعاتی از آن – چه رسد به چند روز! – ما را تحت فشار روحی قرار دهد، تنها کمی تحلیل کافی است که این حد را برای ما مشخص کند.

هر چند من اساساً بر این عقیده هستم که هر رخ‌دادی باید در کمترین زمان ممکن جمع و جور شود و نباید کشش داد!

این ارزش از همه ابعاد باید بررسی شود. مثلاً آیا یک اتفاق ناگوار در محل کار ارزشش را دارد که با حالی گرفته وارد محیط خانوادگی شویم و کل خانواده را از آن متأثر کنیم؟ اگر پاسخ منفی است – که در بسیاری از موارد منفی است – پس در اولین فرصت ترمز این حالت را بکشید و در مسیر عادی حرکت کنید.

کار یک پرونده را نتوانستید سر موقع به اتمام برسانید و توبیخ شده‌اید؟ لابد حالتان هم گرفته شده، درست است؟ چطور است یک ساعت آخر وقت اداری را مرخصی ساعتی بگیرید و قبل از رسیدن به منزل، سر از استخر درآورید؟ یا با یک دوست مثبت نگر به یک رستوران سنتی بروید و قدری با هم گفت‌وگو کنید؟

این بستگی به خلاقیت خودتان دارد که چگونه یک تغییر جدی در کارهای آتی‌تان ایجاد کنید، الزاماً هم لازم نیست پولی خرج کنید، شاید با مقداری قدم زدن در یک پارک کارتان راه بیفتد و به حالت عادی برگردید، شاید کافی باشد گوشی‌تان را درآورید و به فردی که صحبت کردن با او انگیزه‌تان را تقویت می‌کند زنگ بزنید، حتی دیدن یک عکس بامزه از فرزندتان هم می‌تواند گره‌گشا باشد.

قبلاً فقط می‌گفتم ببینید چه کاری خوشحالتان می‌کنه و با چه شاد می‌شوید، ولی مواقعی را تجربه کرده‌ام که باید بار روحی را سبک کرد، حتی با گریه، هر قدر که قَدَر و محکم باشید! شادی که سر جای خودش.

این راهکار خیلی جالب است. احتمالاٌ افرادی را می‌شناسید که در یک سری از کارها و امورات از شما توانایی بیشتری دارند و حرفه‌ای‌تر عمل می‌کنند – اگر این افراد را سراغ ندارید، دوستانه باید عرض کنم که به احتمال زیاد دچار توهم دانش هستید و هر چه زودتر فکری برای خلاص شدن از آن بکنید – با خودتان بیاندیشید که اگر آن افراد جای شما بودند، چه واکنشی نشان می‌دادند، چکار می‌کردند و چگونه رفتار می‌کردند؟

این یک نوع شبیه‌سازی است که کمک می‌کند از دید دیگران مسائل را نگاه کنیم. چون ما افراد بهتر از خودمان را در این شبیه‌سازی معیار قرار داده‌ایم، رفتار خروجی نیز حرفه‌ای‌ و معقول‌تر خواهد بود.

این روش به نوعی پرت کردن حالمان از گرفته شدن است. فکر کنیم اگر این اتفاق نمی‌افتاد و حوادثی به مراتب بدتر رخ می‌داد، چه می‌شد، حالمان در آن صورت چگونه تغییر می‌کرد؟ حالا مقایسه کنیم آن واقعه خیالی را با رخداد واقعی که برایمان اتفاق افتاده. به طور حتم به این نتیجه می‌رسیم که واقعاً ارزشش را ندارد که به خودمان و دیگران سخت بگیریم و زودتر از آنچه فکر می‌کنیم، حالمان به حالت عادی باز می‌گردد.

گذر زمان خیلی مهم است. به نمودار زیر نگاه کنید:

اگر این نقطه اوج را بتوانیم قطع کنیم، و یا کاهش دهیم، حالمان هر چه زودتر عادی می‌شود. مثل نمودار اصلاح شده زیر:

یک راهکار این است که از اوج گرفتن حال‌گیری جلوگیری کنیم. یعنی سریعتر از آنکه ذهنمان در اعماق فکر درگیر شود، کاری کنیم که از افکار مزاحم منحرف شود، سریع دست به کاری بزنیم که فضای فکری و ذهنی و حتی فیزیکی متفاوتی را بتوانیم تجربه کنیم.

مثلاً اگر در خیابان بنزین ماشینتان به اتمام رسید، چطور است که جای اینکه برای خودروهای دیگر دست تکان دهید تا یکی از آنها برایتان شاید توقف کند، چطور است یک تاکسی بگیرید و سریع خودتان را به نزدیک‌ترین پمپ بنزین برسانید؟ با یکی دو بطری بنزین برگردید؟

این راهکار هم ذهن را از درگیر شدن با موضوع منحرف می‌کند. داستان خواندن و حتی شنیدن، ما را در فضای دیگری می‌برد. فضای ذهنی جدید عاری از تنش‌های ذهنی و عادی‌ما خواهد بود. از طرف دیگر داستان چون به لحاظ محتوایی سبک است، موجب به تحلیل رفتن توان ذهن نمی‌شود و از این جهت هم خستگی را از بین می‌برد.

پیشنهاد می‌کنم از داستان‌های کوتاه بیشتر استفاده کنید. چون هم خواندن آنها زمان زیادی نمی‌برد، هم اینکه در اینترنت به وفور یافت می‌شوند و لازم نیست همیشه کتاب آن را دم دست داشته باشید. همچنین تنوع بیشتری دارند و قطعاً برای این استفاده خاص ما جذابیت‌های بهتر.

به عنوان آخرین مطلب، حواستان باشد اگر بیشتر از یک بار در روز حالتون گرفته می‌شه باید یه فکری برای کارها و افکارتان کنید.

من الان حالم گرفته ست! چون مامانم .آش نذری رو خراب کرده! :/

اول اینکه قبول باشه 🙂 دوم اینکه اگر به عنوان یک مورد قابل بررسی به این موضوع می خواهید نگاه کنید، پاسخ این است که: حال شما گرفته است، چون مسئولیت چیزی را بر عهده خود احساس می کنید، که در واقع نیست! مسئولیت اینکه آش خوب و خوشمزه پخته شود، با آشپز آن است (در این مورد مادر گرامی شما)، درست است با بر دوش گرفتن بار این مسئولیت، خودتان را در وضعیت نامطلوبی قرار دهید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه

وبسایت

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

آیا مدتی است از زندگی لذت نمی‌برید؟

آیا مدتی است حال شما بد است اما نتوانسته اید به هیچ شیوه ای آن را درست کنید؟

راه حل این مشکل چیست؟

روزانه پیام‌های زیادی به قدرت نامحدود ارسال می‌شود و در این میان، یکی از رایج ترین مسائل این است که ” حالم خوب نیست و هرکاری میکنم دیگر مانند گذشته از زندگی لذت نمیبرم و بی تفاوت شده ام “. اگر این سؤال پرسش شما نیز هست، این مقاله دقیقاً مخصوص شماست.

چگونه حالمان خوب کنیم

با جستجویی مختصر در سطح اینترنت و یا مشورت با افرادی که در اطراف شما هستند، به سرعت روش‌های مختلفی را برای بهبود حال خود، خواهید شنید. برخی از این راه حل ها که از دیگران خواهید شنید عبارتند از :

احتمالاً غیر از موارد بالا، پیشنهادهای دیگری را نیز شنیده باشید، اما پس از عملی کردن آنها یا نتیجه‌ای نگرفته‌اید و یا اینکه فقط به صورت کوتاه مدت نتایج خوبی را کسب کرده اید.

راه حلهایی مانند مسافرت یا تفریح کردن و مدیتیشن و غیره، بد نیستند، و ما نیز با آنها موافقیم، با این وجود، در این مقاله باید به شما بگوییم که راه حلهای میانبر، در بلند مدت، هرگز جواب نخواهند داد.

اما راه حل واقعی و دائم چیست ؟

علت اصلی اینکه هیچ‌گاه حال شما واقعاً خوب نمی‌شود، و علت بی‌تفاوتی شما نسبت به زندگی این است که مدام در حال فرار از مشکلات زندگی خود هستید. شما مدام از راههای میانبر و مسکن های موقت استفاده میکنید، از تلگرام گرفته تا مواد مخدر، مسافرت و… . شما از همه این ابزارها استفاده میکنید تا از مشکلات خود فرار کنید و به یاد آنها نیفتید. شما بجای اینکه در تلاش برای رفع نیازهایتان بوده و پس از تامین آنها، رضایت حقیقی از زندگی را تجربه کنید، مدام راه حلهای  موقت را ترجیح میدهید.

بنابر این اگر در حال حاضر حس و حال بدی دارید، این حس یک نشانه از جانب ضمیر ناخودآگاه شماست تا شما را وادار به تلاش برای ارضا نیازهای رفع نشده تان کند. انسانها ۶ نیاز اساسی دارند که اگر به هر شکلی آنها را تامین نکنند، آسیب دیده و حس خوبی نخواهند داشت.

به هرحال امروزه بسیاری از انسان‌ها ترجیح می‌دهند راه حل‌هایی موقت را استفاده کنند و دقیقا به همین علت هیچوقت حس رضایت عمیق درونی را کسب نمیکنند.

بر اینکه حال خود را به سرعت خوب کنید لازم نیست لزوماً در همین لحظه نیازهای خود را تماما رفع کنید. بعضا ممکن است شرایطی ایجاد شود که تامین نیازهای اساسی، برای شما سخت شود. با این وجود، خوشبختانه طرز عملکرد ضمیر ناخودآگاه متفاوت است.

ضمیر ناخودآگاه به محض این که شما را در تلاش برای رفع مشکلات ببیند، تولید احساسات منفی را متوقف خواهد کرد. در واقع برای بدست آوردن حس خوب، نیاز نیست در همین لحظه همه چیز را ایده آل کنید، بلکه فقط کافیست امید را دوباره برای ضمیر ناخودآگاهتان زنده کرده و تلاشهایتان را آغاز کنید.

یک راه حل بسیار مناسب این است که همین اکنون کاغذ و قلم خود را برداشته، و نیاز های تأمین نشده و اساسی خود را بر اساس مقاله ” ۶ نیاز اساسی انسانها چیست ؟ ” یاداشت کنید. سپس کافیست چند نقشه و استراتژی مؤثر طراحی کرده و حتی نقشه‌های جایگزینی را نیز برای آنها برنامه ریزی کنید تا اگر یک نقشه جواب نداد، راه حلهای جایگزینی نیز داشته باشید. کافیست ضمیر ناخودآگاه خود را قانع کنید که ۱۰۰ درصد نقشه های شما جواب خواهد داد. با انجام این کار به‌سرعت مشاهده خواهید کرد برخلاف هزاران روشی که دیگران به شما معرفی کرده اند و تا کنون جواب نداده است، این روش، به سرعت حال شما را خوب خواهد کرد.

مطالعه کتاب ارزشمند زیر که با کیفیت همیشگی قدرت نامحدود نوشته شده است، شما را در مسیر داشتن حس خارق العاده بصورت مداوم، یاری خواهد کرد.

تنها شاه کلیدی که همه ی مشکلات روانشناسی شما را برطرف خواهد کرد

قيمت : ۲۹,۹۹۹ تومان




خانه

موبایل

می توانید مثبت باشید فقط باید تصمیم بگیرید که مثبت باشید و مثبت بیندیشید‎

 

چگونه حالمان خوب کنیم

افراد مثبت اندیش و موفق کسانی هستند که توانسته اند بین اندیشیدن به مشکلات و مثبت ماندن تعادل ایجاد کنند، آنان در عین حال که به چالش ها و شکست هایشان فکر می کنند، هرگز هم اجازه نمی دهند مشکلات، انگیزه و کارایی مثبت آنها را از بین ببرد. 

 

آنان بخوبی می دانند که باید بتوانند افکار منفی را به اندیشه هایی تبدیل کنند که برایشان مفید است و حال شان را خوب می کند.

 

اگر چه شاید در نگاه اول مثبت اندیشی کار دشواری به نظر آید، اما شما می توانید با اندکی انگیزه به تغییر و تلاش برای تحول، زندگی تان را تغییر دهید و مثبت اندیش می شوید اگر:

 

به مثبت اندیشی عادت کنید 

عادت کنید که در زندگی به جای تمرکز بر آنچه که نمی خواهید و یا آن را سودمند نمی بینید، بر چیزی متمرکز شوید که آن را مفید و مثبت می دانید. شاید در نگاه اول این دو سبک تفکر، یکسان به نظر آید، اما بی تردید در عمل متوجه خواهید شد که این سبک های اندیشه کاملا 

 

متفاوت و متمایز از یکدیگرند و در داشتن احساس مثبت و یا منفی نسبت به خودتان بسیار تاثیر گذار هستند.پیشنهاد می کنیم تصمیم جدی بگیرید و از این پس مثبت اندیشیدن را در ذهن خود تمرین کنید، تلاش کنید به جای تمرکز کردن بر آنچه که ندارید، به آنچه که دارید بیندیشید، یعنی هنگامی که افکار منفی و مخرب به ذهن تان هجوم می آورند، سعی کنید که آنها را به افکار مثبت و مطلوب تبدیل کنید.

 

به بیان دیگریاد بگیرید به جای دیدن نیمه خالی لیوان، نیمه پرآن را ببینید.برای مواجهه با افکار مخرب و منفی، لازم است به یقین بپذیرید که این فکر، تنها یک فکر منفی است و سودی برای شما ندارد، سپس سعی کنید با ذهنی آرام به دنبال راهکارهایی باشید که بتوانید آن را به شیوه مثبت بررسی کرده و جنبه های منفی آن را از ذهن تان پاک کنید.از همین امروز، این تمرین را شروع کنید تا ببینید چند روز می توانید بدون افکار منفی زندگی کنید و یا تخمین بزنید که میزان توانایی تان برای مواجهه با افکار منفی و حذف آنها از ذهن تان چقدر است؟ این تمرین را مانند یک رژیم غذایی ذهنی دنبال کنید و به آن متعهد باشید، اگر بتوانید با جدیت این عادت را در خود ایجاد و تقویت کنید، بی شک در آینده ای نه چندان دور، می توانید تغییرات مثبتی را نیزدر زندگی تجربه کنید.

 

قضاوت را برای همیشه فراموش کنید 

در مورد خودتان بیش از دیگران کنجکاوی کنید، هنگامی که مشکلی برایتان پیش می آید، دیگران را مقصر ندانید و آنها را به قضاوت ننشینید، بهتر است به درون خودتان رجوع نمایید و سهم خود را در مشکل به وجود آمده شناسایی کنید.یادتان باشد مقصر دانستن دیگران، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه شما را از خویشتن واقعی تان نیز دور خواهد ساخت. توصیه می کنیم به جای قضاوت کردن و یا پیش داوری های منفی چه در مورد خودتان و چه در مورد دیگران، به دنبال راه حل هایی برای حل مشکلات باشید که بتوانید به خودتان و دیگران کمک کنید.

 

اگر در مورد دوستی احساس خشم و ناراحتی می کنید، به جای تادیب و یا سرزنش کردن وی، به این بیندیشید که آن فرد، چگونه در این موقعیت بحرانی قرار گرفته و چرا مرتکب چنین خطایی شده است.تلاش کنید شرایط وی را بیش از پیش درک کنید، اگر چه القای چنین عطوفت و مهربانی نسبت به خود هم ضروری است، چه بسا برخی از افراد، در مورد خطاها و اشتباهات خویش دیده اغماضی ندارند و دایما با خودسرزنش گری، خویش را تادیب می کنند. برای مثبت بودن باید تصمیم بگیرید بیشتر درک کنید و کمتر قضاوت کنید.

 

بهتر است به مواردی فکر کنید که شما را تبدیل به فرد بهتری کند‎

 

دنبال کشف مثبت ها باشید 

همیشه منفی بودن بد هم نیست، چه بسا گاهی اوقات افکار منفی داشتن مفید و سودمند است، به شرط آن که بتوانید از آنها به درستی استفاده کرده و به عنوان یک عاملی انگیزشی که می تواند شما را به شرایط مثبت سوق دهد، بهره گیرید. تلاش کنید در هر موقعیت منفی و یا در رویارویی با افراد منفی، چیزی را جستجو و کشف کنید که آن را تحسین می کنید و یا آن را به عنوان ویژگی ارزشمند این شرایط منفی قلمداد می کنید.

 

حقیقت شرایط را آنگونه که در واقع هست، درک کنید، سپس به این مهم بیندیشید که از آن شرایط موجود چه می خواهید و یا قرار است چه چیزی را در آن موقعیت تغییر دهید، به طور حتم این طرز تفکر، شما را به سمت تغییر مثبت رهنمون خواهد شد، چه بسا بعضی اوقات شرایط سخت زندگی به ما کمک می کنند که ارزشمندترین منابع را برای ایجاد تغییر و تحولات شگرف در زندگی مان بیابیم. پس به جای غرق شدن در شرایط منفی، به دنبال نکات مثبت آن شرایط منفی باشید و به بهترین نحو ممکن از آن استفاده کنید، به خاطر داشته باشید این امر نه تنها شما را از شر افکار منفی همیشه مزاحم رها می کند، بلکه بین افکار مثبت و منفی شما تعادل نیز ایجاد می کند.

 

خود کنونی تان را بپذیرید 

برخی از افراد دایما در تلاشند که در همه زمینه ها بهترین و کامل باشند و چون نمی توانند، احساس ناراحتی می کنند و از سبک زندگی شان رضایت ندارند و ناخشنودند، به گونه ای که گاه حتی دچار خود سرزنشگری می شوند. باید بپذیرید شما هم مانند همه نقص هایی دارید و حتی ممکن است تصمیماتی بگیرید که نباید بگیرید و یا کارهایی را انجام دهید که نباید انجامشان می دادید، به یقین بپذیرید اگر چه کامل نیستید، اما به اندازه کافی خوب هستید و شایستگی‌ها و توانمندی‌های بهینه ای هم دارید.

 

بهتر است به مواردی فکر کنید که شما را تبدیل به فرد بهتری کند، فقط و فقط به این فکر کنید که هر روز بهتر و بهتر شوید، ولی هرگز از خودتان انتظار نداشته باشید که هم اکنون بتوانید در همه زمینه های مورد علاقه تان کامل و بدون نقص باشید.خودتان را همان گونه که هستید، بپذیرید، نه بیشتر و نه کمتر! تصمیم بگیرید که خودتان را باور کنید، با باور و اعتماد به خویش می توانید تردید های تان را کنار بگذارید و با اطمینان هر چه بیشتر در جهت کسب موفقیت پیش ببرید. شما می توانید مثبت باشید فقط باید تصمیم بگیرید که مثبت باشید و مثبت بیندیشید.

 

منبع: روزنامه آرمان امروز

 


مطالب بیشتر برای زندگی بهتر

چگونه حالمان خوب کنیم

باز نشر مطالب بیتوته تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد .

بعضی وقت ها روند زندگی تکراری و بدون هیجان میشه. نباید دست از پیدا کردن راه برای رسیدن به روحیه بهتر برداشت! کارهای ریز و درشتی هستن که با انجام دادنشون حس بهتری بهمون دست میده. این لیست بهتون کمک می کنه از روزمرگی در بیاین و حس بهتری نسبت به زندگیتون داشته باشین!

۱٫قدردان طعم و مزه مواد غذایی مون باشیم و طعم ها رو خوب حس کنیم.

۲٫سعی کنیم یه داستان کوتاه بنویسیم.

۳٫مدیتیشن رو امتحان کنیم، یا اگه خیلی وقته انجامش ندادیم بریم سراغش.

۴ .سعی کنیم هر کاری رو جوری انجام بدیم که انگار بار اوله که امتحانش می کنیم.

چگونه حالمان خوب کنیم

۵٫لیستی از اتفاقهای خوبی که امروز برامون افتاده بنویسم.

۶٫یه سری میان برهای کار کردن با کیبرد رو یاد بگیریم.

۷٫ با یه آدم غریبه شروع کنیم به صحبت کردن و سعی کنیم بشناسیمش. (اضافه شدن یه نفر به دوستهای آدم همیشه حال رو خوب می کنه!)

۸٫سه تا فکت علمی جالب رو به خاطر بسپریم.

۹٫یه چیزی با دستهامون بسازیم.

۱۰٫برای یک روز توریست باشیم. مکان های توریستی شهر خودمون رو پیدا کنیم و ازشون بازدید کنیم.

۱۱٫کل روز و بدون اینکه به صفحه های دیجیتال نگاه کنیم بگذرونیم.

۱۲٫راجع به مشکلاتمون با کسی حرف بزنیم.

۱۳٫ چند تا صورت فلکی یاد بگیریم. (الگوی ستاره ها)

۱۴٫ چیزی رو که احتیاج نداریم به کسی بدیم که احتیاج داره.

۱۵٫ نوشتن رویاهامون رو در یک دفتر شروع کنیم.

۱۶٫ یک اثر هنری خلق کنیم.

۱۷٫ حتی برای یکبار هم غر غر و شکایت نکنیم.

۱۸٫ دوستی رو برای یک نوشیدنی دعوت کنیم.

۱۹٫ یک گره کراوات یاد بگیریم.

۲۰٫ یک آهنگ شادی روکه دوست داریم، بلند بلند بخونیم .

 

حال خوب نشانه هایی دارد مثل: آرامش و صبوری . فعال بودن . مثبت بینی . شادی . … و نشانه های حال بد : تنبلی ، افسردگی ، منفی بافی ، حسادت وغیره. در مقاله پیش اشاره کردیم که منشا اصلی این حالات در درون ماست.در این مقاله به توصیف انسان های این دو گروه می پردازیم :

آدم هایی که حالشون خوبه خیلی به هم شبیه اند، چون واقعی اند، اصیل و باجوهرند. ریشه هاشون به یک منشأ وصله. اما آدم هایی که حالشون بده، خیلی با هم فرق دارند ، چون ذهن های به هم ریخته و نامتعادل دارند، احساساتشون کاذبه و از تصورات اون ها به وجود اومده، این احساسات واقعی نیستند، واکنشی هستند.

مثل احساس خشم، قضاوت، مقایسه، ترس و دلهره، بی تفاوتی، حسادت و کینه. این احساسات بر اثر واکنش نسبت به محرکی ناسالم در انسان به وجود می آد. در واقع ریشه ای نیستند. شاخ و برگ هایی پیچیده و درهم اند که فقط فضای ذهن رو اشغال کرده و نیاز به هرس کردن دارند. این ذهن های درگیر، همیشه از ریشه دورند و انرژی زیادی رو به علت توجه به امور بی اهمیت از دست می دهند؛ بنابراین خسته اند و حالشون بده. همیشه دغدغه ای برای ناخوش بودن دارند و در گذشته و یا آینده زندگی می کنند.

چگونه حالمان خوب کنیم

افرادی که حالشون بده، همواره در حال گله و شکایت از دست مقصری فرضی هستند. اون ها همیشه کسی رو دارند تا عامل ناکامی های اون ها باشه یا غر می زنند، یا اشک می ریزند و یا حالتی خشمگین و بی تفاوت دارند. همه این حالت های متفاوت به این دلیل در این افراد به ظهور می رسه که ذهن می تونه کیفیتی بسیار فریبکارانه و زیرکانه داشته باشه. ذهن ناآرام همواره به دنبال فراره. چون حوصله و توان رو به رو شدن با تعهدات و مسوولیت های خودش رو نداره.

افرادی که حالشون خوبه، ذهنی آرام و شفاف دارند. شاید این افراد تا دیروز حال خوش نداشتند. ولی امروز آموخته اند که چگونه زندگی رو لمس کنند و واقعی باشند. یعنی به جای انباشته کردن خاطرات تلخ و چرتکه انداختن و شمارش موانع ، خلاقیت برخورد با مشکلات را داشته باشند. این افراد می دونند که طبیعت راهکار هر معضلی رو در وجود ما قرار داده. برای دیدن و رسیدن به روشنگری باید فرصت کرد، اندیشید و یک یک معانی رو از طبیعت جذب کرد.

اگر کسی حالش بده، اول به خودش آگاهی بده که منشا و علت اصلی این حال ناخوش در وجود خود اوست. پس بیرون از سرای تن و روح، به دنبال مقصر نگرده. دوم این که این نوید رو به خودش بده که، خوبه که نسبت به حالات خودش آگاهه! پس گام بعدی اینه که تو به دنبال راهکاری برای تغییر حالت باشی. نه این که با حال بد بیعت کنی و با هم همسایه و همراه باشید. برای کمک به خودت، پیش از هر گام، خودت رو در وضعیتی که هستی بدون قضاوت، مشاهده کن. وقتی مشاهده اتفاق بیفته، اهمیت تغییر دادن وضعیت بحرانی برای تو اثبات می شه و متوجه می شی باید خیلی فوری به اوضاع خودت سر و سامان بدی.

یکی از راه هایی که همواره می تونه در وضعیت های بحرانی به تغیر حال بد به حال خوب کمک بکنه، ارتباط مداوم و پیگیر داشتن با طبیعته. طبیعت، مادر روحه. اون راه نفوذ در دل ها رو خوب می دونه. نگاه کردن به طبیعت می تونه توجه تو رو به واقعیت های موجود بالا ببره. توجه به صبوری خاک، سرسختی زمین، انعطاف آب، اقتدار کوه ها و هزاران نکته ی جذاب و با اهمیت دیگه می تونه برای یک انسان هوشمند، مثل معلم و مربی دلسوز، راهنما باشه. وقتی رابطه عاشقانه بین ابر وبارون، آفتاب و گیاه و انسان و حیوان رو کشف کنی، رمز و رازهایی بس حیرت انگیز بر تو گشوده می شه که تو این اسرار رو در هیچ نوشتار و گفتار خردمندانه ای نمی تونی لمس کنی ، جز ذات پاک طبیعت.

گام های بعدی برای جذب حال خوب، مهربان بودن هر کس با خودشه. عدم خشونت با خود و دیگران و با حرمت و احترام با خود سخن گفتن. با دست هات و قلبت، با چشم هات و سایر اعضای بدنت مهربان باش و هرگز با خشونت با اون ها برخورد نکن. گاهی در آیینه به خودت نگاه کن، برای خودت شعری بخون. حرف تازه ای بزن. خودت رو نوازش کن. نبض خودت رو بگیر و به صدای قلبت گوش کن.

گام بعدی پیاده روی با قدم های سریع و پیوسته است. حرکتی فیزیکی که بتونه ذهنت رو ساکت کنه. معاشرت با افرادی که شاد و مثبت اند. خواندن کتاب هایی در زمینه مثبت اندیشی و کمک کردن به دیگران از نمونه رفتارهایی است که می تونه حال بد رو به حال خوب، تغییر بده.

وقتی حالت بده، قصد کن، با یک حرکت خلاق، حال کسی رو خوب کنی. عملی انجام بده که کسی رو خوشحال و امیدوار بکنه، تاثیر عمل نیک تو، در دیگری به شدت تاثیرگذار و مثبته. وقتی لذت حاصل از کردار نیک رو تجربه کردی و این عمل بارها موکداً تکرار شه، کم کم احساس سبکبالی و پاکیزگی می کنی. حالت رو به بهبود می ره و تو مشتاقانه به هر عمل نیکی، پیشرو و هدایت گر خواهی بود.

وقتی حالت بده، به جای غرق شدن در این حالات، از جا برخیز و خانه یا اتاق و یا محل کارت رو نظافت کن. شیشه های پنجره رو پاک کن. حیاط رو جارو بزن. رخت های چرک رو بشور. کف زمین رو با حوصله دستمال بکش. حرکت عملی که نشانه ی پالایش و پاکیزگی است ، تاثیر بسیار مثبتی در تغییر حال بد به حال خوب داره! تجسم کن. تو با قصد و تصمیم خودت، حال خوب یا حال بد رو می آفرینی، همواره در مدار حال خوب باش. لبخند بزن و با جملات مثبت هاله ای از نیک نفسی رو در پیرامون خودت به وجود بیار. همواره قلبت رو با سپاسگزاری کردن از هر موجودی زلال نگه دار. عقربه های احساسات رو روی حال خوب کوک کن. وقتی در حال خوب مصمم باشی، نشانه های خیر در تو ظهور می کند. تو بی هیچ تلاشی احساس خوبی از بودن خواهی داشت. بی هیچ واهمه ای از فردا، شاد خواهی بود و بی هیچ تردیدی می گویی: حالم خوبه! حالم خوبه! حالم خوبه!

برای مطرح کردن سوالات پزشکی خود ، اینجا کلیک کنید

 

© تمامی حقوق این سایت برای مجله اینترنتی دلگرم محفوظ است / هر گونه کپی جزئی و کلی از مطالب دلگرم تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.

چگونه حالمان خوب کنیم
چگونه حالمان خوب کنیم
9

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.