چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم

خواص دارویی و گیاهی

چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم
چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم

همه ما حال بد را تجربه می‌کنیم. غم کوتاه مدت و ملایم یا آزردگی و ناراحتی لزوما به معنای داشتن افسردگی نیست، حال بد ما می‌تواند حس مزاحمی باشد که ترجیح می‌دهیم ازآن دور شویم.

من سالها بود که از حال بدی که گهگاه داشتم رنج می‌بردم. داروهای ضدافسردگی،یوگا،نوشیدنی‌های سبز،روغن ماهی و…را امتحان کردم ولی با وجود تلاشی که داشتم حس وحال بد رهایم نمی‌کرد.

با اینکه نتوانستم بفهمم چطور حال بد را کاملا از زندگیم دور کنم اما موفق شدم چند نکته کلیدی برای کنترل حس و حالم پیدا کنم.

بار بعد،اگر با چیز مزاحمی در گلوی‌تان و یا احساس کسالت و ناخوشی کلی از خواب بیدار شدید،یکی از این تکنیک‌ها را امتحان کنید.چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم

شاید دور از عقل به‌نظر برسد،اما اغلب سریع‌ترین شیوه برای خلاص شدن از حال بد این است که به خودتان اجازه دهید تا این حال را حس کنید. مانند تمام چیزها،حس و حال،زودگذر است و درنهایت تمام می‌شود. همه ما می‌دانیم که گریه کردن چه حس خوبی می‌دهد.حس عطوفت و رهایی در اعماق گریه وجود دارد که مثل طوفان و رگبار،موجی از هوای گرم را منتشر می‌کند.

به خودتان اجازه گریه دهید،به بالش مشت بکوبید،درمورد تاریک‌ترین و عمیق‌ترین ترس‌تان بنویسید و هرکاری که باعث می‌شود حال بد از شما دور شود انجام دهید.

حال و هوای ما معمولا یا نتیجه نگرانی از آینده است و یا ناراحتی و عصبانیت از گذشته.یک راه موثر برای رهایی از این تنگنا این است که به زمان حال برگردید.تکنیک‌هایی مانند مدیتیشن اندیشیدن به ما یاد می‌دهند که چطور توجه‌مان را به زمان حال معطوف کنیم؛مخصوصا با تمرکز روی تنفس‌مان.محققان این روش را توصیه می‌کنند،ارزش امتحان کردن را دارد.

چجوری حال بدمان را بهبود دهیم؟

گاهی به‌نظرمی‌رسد حال بد ما ناشی از هیچ است،اما این اتفاق به‌ندرت می‌افتد. سعی کنید خودتان با کمک مکاشفه و اندیشه و یا با کمک یک مشاور،ریشه حال بدتان را پیدا کنید.اغلب می‌توانید با قدم‌های محکم حس و حال ناخوشایندتان را مهار کنید. مثلا شاید لازم باشد حد و مرزر وشن‌تر و هتری با یکی از اعضای خانواده‌تان تعیین کنید و یا گپ و گفتی با رئیس‌تان داشته باشید.به آن‌چه که حس‌تان سعی دارد به شما بگوید توجه کنید.

احساسات ما معمولا نتیجه عملکرد ناقص الگوهای فکری هستند که در ذهن ما تکرار می‌شوند. یک تمرین ساده،رفتار درمانی شناختی است که سوابق فکری را بررسی می‌کند. هدف این روش،بررسی اعتبار و درستی اندیشه‌های شماست. برای مثال،آیا واقعا درست است که همه از شما متنفرند؟احتمالا نه! بررسی سوابق فکری پرده از افکار پشت ذهن شما بر می‌دارد و در نتیجه اصلاحات بعدی بطور اتوماتیک انجام می‌شود.

بیشتر ما وقتی حال‌مان خوب نیست، کمتر به تحرک فکر می‌کنیم. اما به گفته دانشمندان،تمریناتی مانند نرمش و یوگا می‌تواند برای بهبود حس و حال مفید باشد. اگر به سختی خود را به باشگاه یا کلاس یوگا می‌برید و یا اصلا رفتن برای‌تان غیرممکن به‌نظر می‌رسد سعی کنید 20 دقیقه پیاده روی کنید.

حرف آخر اینکه،برای خوب شدن حال‌تان عجله نداشته باشید،در زمان حال بمانید،به خودتان اجازه حس کردن احساس‌تان را بدهید،و بدانید که در نهایت مثل خیلی چیزها،حال بدتان هم گذراست.

خوب بود مرسی




آیا مدتی است از زندگی لذت نمی‌برید؟

آیا مدتی است حال شما بد است اما نتوانسته اید به هیچ شیوه ای آن را درست کنید؟

راه حل این مشکل چیست؟

روزانه پیام‌های زیادی به قدرت نامحدود ارسال می‌شود و در این میان، یکی از رایج ترین مسائل این است که ” حالم خوب نیست و هرکاری میکنم دیگر مانند گذشته از زندگی لذت نمیبرم و بی تفاوت شده ام “. اگر این سؤال پرسش شما نیز هست، این مقاله دقیقاً مخصوص شماست.چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم

با جستجویی مختصر در سطح اینترنت و یا مشورت با افرادی که در اطراف شما هستند، به سرعت روش‌های مختلفی را برای بهبود حال خود، خواهید شنید. برخی از این راه حل ها که از دیگران خواهید شنید عبارتند از :

احتمالاً غیر از موارد بالا، پیشنهادهای دیگری را نیز شنیده باشید، اما پس از عملی کردن آنها یا نتیجه‌ای نگرفته‌اید و یا اینکه فقط به صورت کوتاه مدت نتایج خوبی را کسب کرده اید.

راه حلهایی مانند مسافرت یا تفریح کردن و مدیتیشن و غیره، بد نیستند، و ما نیز با آنها موافقیم، با این وجود، در این مقاله باید به شما بگوییم که راه حلهای میانبر، در بلند مدت، هرگز جواب نخواهند داد.

اما راه حل واقعی و دائم چیست ؟

علت اصلی اینکه هیچ‌گاه حال شما واقعاً خوب نمی‌شود، و علت بی‌تفاوتی شما نسبت به زندگی این است که مدام در حال فرار از مشکلات زندگی خود هستید. شما مدام از راههای میانبر و مسکن های موقت استفاده میکنید، از تلگرام گرفته تا مواد مخدر، مسافرت و… . شما از همه این ابزارها استفاده میکنید تا از مشکلات خود فرار کنید و به یاد آنها نیفتید. شما بجای اینکه در تلاش برای رفع نیازهایتان بوده و پس از تامین آنها، رضایت حقیقی از زندگی را تجربه کنید، مدام راه حلهای  موقت را ترجیح میدهید.

بنابر این اگر در حال حاضر حس و حال بدی دارید، این حس یک نشانه از جانب ضمیر ناخودآگاه شماست تا شما را وادار به تلاش برای ارضا نیازهای رفع نشده تان کند. انسانها ۶ نیاز اساسی دارند که اگر به هر شکلی آنها را تامین نکنند، آسیب دیده و حس خوبی نخواهند داشت.

به هرحال امروزه بسیاری از انسان‌ها ترجیح می‌دهند راه حل‌هایی موقت را استفاده کنند و دقیقا به همین علت هیچوقت حس رضایت عمیق درونی را کسب نمیکنند.

بر اینکه حال خود را به سرعت خوب کنید لازم نیست لزوماً در همین لحظه نیازهای خود را تماما رفع کنید. بعضا ممکن است شرایطی ایجاد شود که تامین نیازهای اساسی، برای شما سخت شود. با این وجود، خوشبختانه طرز عملکرد ضمیر ناخودآگاه متفاوت است.

ضمیر ناخودآگاه به محض این که شما را در تلاش برای رفع مشکلات ببیند، تولید احساسات منفی را متوقف خواهد کرد. در واقع برای بدست آوردن حس خوب، نیاز نیست در همین لحظه همه چیز را ایده آل کنید، بلکه فقط کافیست امید را دوباره برای ضمیر ناخودآگاهتان زنده کرده و تلاشهایتان را آغاز کنید.

یک راه حل بسیار مناسب این است که همین اکنون کاغذ و قلم خود را برداشته، و نیاز های تأمین نشده و اساسی خود را بر اساس مقاله ” ۶ نیاز اساسی انسانها چیست ؟ ” یاداشت کنید. سپس کافیست چند نقشه و استراتژی مؤثر طراحی کرده و حتی نقشه‌های جایگزینی را نیز برای آنها برنامه ریزی کنید تا اگر یک نقشه جواب نداد، راه حلهای جایگزینی نیز داشته باشید. کافیست ضمیر ناخودآگاه خود را قانع کنید که ۱۰۰ درصد نقشه های شما جواب خواهد داد. با انجام این کار به‌سرعت مشاهده خواهید کرد برخلاف هزاران روشی که دیگران به شما معرفی کرده اند و تا کنون جواب نداده است، این روش، به سرعت حال شما را خوب خواهد کرد.

مطالعه کتاب ارزشمند زیر که با کیفیت همیشگی قدرت نامحدود نوشته شده است، شما را در مسیر داشتن حس خارق العاده بصورت مداوم، یاری خواهد کرد.

تنها شاه کلیدی که همه ی مشکلات روانشناسی شما را برطرف خواهد کرد

قيمت : ۲۹,۹۹۹ تومان

اکبر: سلام سید، خوبی؟! میای امروز بریم باغ؟

سید: سلام، نه امروز حالم گرفته ول کن، حسش نیست

اکبر: چرا؟ چی شده مگه؟

سید: هیچی بابا رفتم دفترخونه، بهم میگه یه ماه طول میکشه تا سند خونه حاضر بشه، منم یه هفته دیگه با خریدار قرار محضر دارم، پولش رو هم لازم دارم

اکبر: ای بابا مگه نمی‌دونستی! بایستی قبل از اینکه قرار محضر رو بذاری می‌پرسیدی.چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم

سید چه می‌دونستم، یکی از آشناها گفته بود که یه روزه همه چی حله

….

دیالوگ‌هایی که در بالا خواندید، متن گفتگوی خیالی چند ثانیه‌ای من و یکی از دوستانم است. یک اتفاق، یک حال‌گیری، و تداوم آن در طول یک روز.

واقعیتی وجود دارد، و آن هم این است که اکثر ما در طول یک روز، حداقل یک‌بار از این حالم گرفته‌ ها برایمان رخ می‌دهد یا خودمان می‌گوییم، یا اینکه از دیگران با ادبیات‌های مختلف می‌شنویم.

این حالم گرفته یک نشانه‌ است برای اکثر افراد که انرژی پایینشان را در معرض دیگران قرار می‌دهند و در مقابل دعوت به اقدام‌های مختلف حتی آنهایی که می‌توانند دقیقا حالمان را بهتر کنند، مقامت می‌کنیم. مثل مثال بالا، که در مقابل دعوت به تغییر حال و هوا و رفتن به باغ، پاسخ منفی داده می‌شود.

اوقات زیادی است که حالمان گرفته می‌شود. دلایل بسیاری هم دارد که در زیر برخی از آنها را مطالعه می‌کنیم:

بعضی وقتها میگویم حالم گرفته ، چون در انجام کار یا کارهایی کوتاهی کرده‌ایم. کاری را باید انجام می دادیم، ولی از انجام آن سر باز زده‌ایم و یا از زیرش در رفته‌ایم. شاید هم کاری را نصفه نیمه انجام داده‌ایم، که ارزش انجام کامل را داشته است.

اینجا حالمان گرفته است چون می‌توانستیم مثل یک فرد تلاشگر، کارمان را خوب انجام دهیم و در چشم خود و دیگران فردی موفق به نظر بیاییم، ولی نظاره‌گر کم‌کاری‌مان بوده‌ایم و طبعاً نمی‌توانیم خوشحال باشیم از اینکه عملکرد خوبی نداشته‌ایم. لااقل اگر در چهره‌مان اثری از ناراحتی دیده نمی‌شود، ولی در درون این حس را داریم.

خب این یک طور حسادت است. اینکه ببینیم فرد یا افرادی وجود دارند که کارهایی که ما از عهده آنها برنمی‌آییم را به خوبی انجام می‌دهند. بعد در لاک خودمان فرو می‌رویم که چرا من نمی‌توانم، ولی فلانی توانست؟ حسادت یک صفت ناپسند است و در این مورد می‌توان کاری کرد که آن را به حداقل رساند.

قدم اول این است که خودمان را به اندازه خودمان ببینیم، توانایی‌هایمان را با خودمان بسنجیم، نه دیگران. به خودمان بگوییم: آیا اینقدر تلاش کرده‌ام که بتوانم مثل یک تایپیست سریع تایپ کنم؟ پاسخ هرچه باشد، نمی‌تواند حسادت ما را برانگیزد. باید این حس را منطقی کنیم.

این یک مورد بسیار رخ دادنی است. اینکه وقوع یا عدم وقوع چیزی یا کاری را می‌توانستیم پیش‌بینی کنیم، ولی کم‌کاری کرده‌ایم و پیش بینی نکرده‌ایم. در همان گفتگوی اول مطلب، اگر سید (استعاره از خودم) قبل از اینکه قرار محضر را با خریدار خانه‌اش گذاشته بود، روند اداری را پرسیده بود، این اخلال در کارش ایجاد نمی‌شد و حالش هم گرفته نمی‌شد.

واقعیتی که وجود دارد این است که بسیاری از رخ‌دادهای روزمره ما قابل پیش‌بینی و بخش زیادی از آنها قابل پیش‌گیری است، فقط اندکی باید زحمت علاج قبل از واقعه را به خود بدهیم. آنهایی که این زحمت را به خود می‌دهند، کمتر افسوس می‌خورند.

وظایفی وجود دارد که ملزم به انجام آنها هستیم و می‌دانیم که اگر آنها را انجام ندهیم، به نوعی حالمان گرفته خواهد شد، ولی باز هم کوتاهی می‌کنیم. در محیط‌های کاری این مورد شایع است. خیلی از کارکنان وظایف خود را می‌دانند، ولی از انجام آنها در می‌روند! نتیجه هم این می‌شود که مفوقشان می‌فهمد و از خجالتشان هم در می‌آید.

آیا مدیران کار خوبی نمی‌کنند که حال کارکنانشان را می‌گیرند؟ نمی‌دانم، شاید آنقدر یک اشتباه تکرار شده که تنبیه و توبیخ را توجیه‌پذیر کرده، شاید هم نه. الان نمی‌توانم به این سوال پاسخ قطعی بدهم، ولی چیزی که واضح است این است که به هنگام بروز خطا، نباید انتظار بی‌تفاوتی از ناحیه دیگران را داشته باشیم.

واضح است که هر کسی در مقابل وظایفی که انجام می‌دهد حقوق و دستمزد دریافت می‌کند. حالا تصور کنید فردی باشد که وظایفش را انجام نمی‌دهد. این فرد همواره حالش گرفته خواهد بود، هم از سوی مافوقش و هم از جانب همکاران. جالب است بدانید در دراز مدت این حال‌گیری توسط همکاران است که فرد را بیشتر اذیت می‌کند، نه مافوق!

جهل نسبت به انجام یک کار یا روش و روند آن هم باعث ناراحتی می‌شود. به هر حال من هیچ وقت دوست ندارم یک کار را انجام دهم، ولی در میانه راه ببینم کل مسیری که طی کردم اشتباه بوده است و یا جاهایی خطاهایی داشته‌ام که کارم را تحت‌الشعاع قرار داده است در نتیجه حالم گرفته می‌شود.

این از آن مواردی است که خیلی وقت‌ها می‌توان پیش‌بینی‌اش کرد و برای پیش‌گیری آن اقدام کرد. اگر لازم است برای رفع این نادانی کتاب بخوانید، کلاس بروید، دوره‌های آزاد را بگذرانید، از دیگران مشورت و راهنمایی بگیرید و در کل هر کاری که لازم است انجام دهید، صرفاً نگویید من فلان مدرک را دارم. مدرک داشتن مهم نیست، دانش داشتن مهم است.

چطور می‌شود که حال آدم گرفته شود؟ حالات مختلفی دارد. برخی از موقعیت‌هایی که پیش می‌آید را در بالا عنوان کردیم، در ادامه به برخی از بسترهای ایجاد حال گیری می‌پردازیم:

گاهی روحیه‌مان آسیب می‌بیند، مثل ناراحتی‌ها، دلخوری‌ها و … . در کل این روحیه ما است که اثر پذیرفته و باید متناسب با آن اقدام لازم را صورت دهیم.

گاهی این جسممان است که دچار یک وضعیت غیر عادی است و نتیجه‌اش حال گرفته ما خواهد شد. مثل کسی که دچار عارضه‌‌ای فیزیکی شده، مثلاً در اثر تصادف دستش شکسته است.

گاهی از لحاظ مالی دچار آسیب شده‌ایم و یا آسیبی را در آینده به وضوح می‌بینیم. مثل همان گفتگوی ابتدایی. سید چون نگران به موقع دریافت نکردن پولش است، از پیش‌بینی نکردن طول کشیدن روند صدور سند ناراحت و نگران است.

گاهی هم عوارض فکری، حال گیری را نتیجه می‌دهد. مثل اینکه به یادمان می‌آید دو روز دیگر امتحان داریم و هیچ مطلبی را از درسمان یادمان نمی‌آید.

در موارد زیادی هم نمی‌توان تک بعدی نگاه کرد و زمینه‌های مختلف را باید در کنار هم دید. مثلاً در گفتگوی اول مطلب: سید ناراحت است چون پولش را به موقع نمی‌تواند دریافت کند(مالی) و همینطور اعتبارش نزد خریدار خانه‌اش خدشه‌دار خواهد شد(روحی) برای همین هم ذهنش درگیر است(فکری).

فکر نمی‌کنم راهی وجود داشته باشد که هیچ وقت حالمان گرفته نشود، ولی قطعاً راه‌هایی وجود دارند که بتوان دفعاتی که می‌گوییم حالم گرفته را به حداقل برسانیم، مثلا:

زمینه‌های مختلف را مدنظر داشته باشیم و قبل از وقوع حوادث پیش‌بینی‌هایی برای آنها داشته باشیم. پیش‌بینی کلید جلوگیری از بسیاری از حال‌گیری‌هاست. وقتی دید پیش‌گیرانه داشته باشیم همیشه روند چند تا کار آینده رو در ذهنمان بررسی می‌کنیم و اگر چیزی را نمی‌دانیم، برای اینکه مشکلی ایجاد نشود آن را می‌پرسیم. سید اگر یک سوال از یک دفترخانه اسناد رسمی پرسیده بود(کار پیشگیرانه) جلوی بروز ناراحتی و ایجاد دغدغه‌های دیگر را به راحتی گرفته بود.

خیلی از کارهای روزانه و شغلی را می‌توان و بلکه باید پیش‌بینی کرد. مثلاً همه کارکنان می‌دانند در انتهای بازه‌های زمانی مشخص باید یک گزارش کامل و جامع از کارهایی که انجام داده‌اند، ارائه دهند. برخی در انتهای هر شیف کاری‌شان در یک روز، برخی هم در انتهای هر سال. آن فردی که بعد از انجام هر کاری، آن را ثبت می‌کند و مستندات آن را هم اضافه می‌کند، موقع ارائه گزارشش خیالش راحت است و با دست پر به مافوقش مراجعه می‌کند.

چند خط بالاتر زمینه‌های چهارگانه‌ای را بررسی کردیم که باعث ناآرامی ما می‌شوند، واقعیت این است که روحیه ما آسیب‌پذیرترین و در عین حال مهم‌ترین آنهاست. اگر بعد از یک حال‌گیری نتوانیم روحیه‌مان را بازسازی کنیم، نمی‌توانیم ابعاد دیگر را هم جمع و جور کنیم. اصلاً جنس عبارت حالم گرفته از جنس روحیه است.

نمی‌خواهم بگویم که به این فکر نکنید که چکار کنیم که دچار آسیب نشویم، بلکه منظور من این است که برای حفظ توان اجرایی، کمتر در درگیری‌های ذهنی و روحی متوقف شویم. اگر پیش‌بینی ذهنی‌ای را انجام می‌دهیم، در موارد منفی و ناگواری‌ها متوقف نشویم، بلکه همه عوامل و جنبه‌ها را تا حد امکان بررسی کنیم.

این یک کلید دیگر برای حفظ روحیه و جنبه‌های دیگر است. اینکه بهتر فعالیت کنیم تا کمتر آسیب ببینیم. کاری که به ما سپرده شده را آن قدر خوب انجام دهیم که خودمان از انجام آن لذت ببریم و در نهایت به آن افتخار کنیم.

اگر اهل مطالعه هستید، راه‌هایی که می‌توانید سریع‌تر بخوانید و درک مطلب بهتری داشته باشید را یاد بگیرید. اگر مدام با رایانه سر و کار دارید، از جزئیات برنامه‌هایی که مورد استفاده‌تان هستند مطلع باشید، شاید راه‌های بهتری هم برای انجام کارها باشد. شاید بهتر باشد در یک دوره آموزشی فن بیان شرکت کنید تا بتوانید با بیان خوبتان بر دیگران اثر بهتری بگذارید و … .

نکته: ظرف توانایی‌های ما همیشه به یک اندازه نیست. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: لا یکلف الله نفسا الا وسعها. یعنی: خدا هر کسی را به اندازه وسع و توانش مکلف کرده است. ولی این وسع و توان را می‌توان افزایش داد، گاهی به راحتی، گاهی هم همراه با سختی‌هایی؛ ولی مسلّم است که می‌توانیم توانایی‌هایمان را ارتقاء دهیم. همین که این مطلب را مطالعه می‌کنید، معنایش همین است که می‌خواهید در یک زمینه اطلاعات بیشتری کسب کنید و توانایی‌تان را بهبود ببخشید.

حساب و کتاب مالی داشتن به افراد کمک می‌کند که بتوانند آینده مالی‌شان را پیش‌بینی کنند. اگر می‌خواهید یک دست مبل ۷ میلیون‌تومانی خریداری کنید، باید بدانید آیا به اندازه ۹ میلیون تومان پول دارید یا خیر، شاید بخواهید به طور اقساطی خریداری کنید، حالا باید بدانید به اندازه قسط آن می‌توانید از درآمد ماهانه‌تان هزینه کنید یا نه؛ و تمام این دانستن‌ها با داشتن حساب و کتاب مالی است که به دست می‌آید. شاید همیشه دخل و خرجتان با هم بخواند، و نیازی به یادداشت کردن مخارجتان احساس نکنید، ولی اگر مثل یک حسابدار خبره بخواهید خرج‌های اضافه‌تان را حساب کنید، باید نوشته‌ای وجود داشته باشد که برآوردتان دقیق از آب دربیاید.

اگر همیشه در حال فیلتر کردن افراد دور و برتان نباشید، معنایش این است که آدم‌های منفی باف را در کنار خود به راحتی پیدا خواهید کرد. از هر چیزی بُعد منفی آن را دیدن همیشه بد نیست و گاهی هم لازم است، ولی قطعاً خوب نیست که همیشه فقط منفی‌ها را ببینیم. خودمان را به راحتی و با تکنیک‌هایی می‌توانیم کنترل کنیم که منفی‌نگر نباشیم، ولی دیگران شاید از منفی‌بافی لذت ببرند! و خواه ناخواه اثراتی از آنها می‌پذیریم.

واضح است که این اثر در اکثر موارد، مخرب و ویرانگر است و با تغییری که در روحیه‌مان ایجاد خواهد کرد، حالمان را خواهد گرفت. پس سعی کنیم هم افراد را فیلتر کنیم و هم شنیده‌هایمان را.چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم

برنامه داشتن باعث منظم شدن کارها می‌شود. می‌توان این برنامه را بسیار جزئی درنظر گرفت و ریز زمان و مکان و جزیئات را قید کرد، و یا تنها به لیست کردن اموری که در طول یک روز باید به سرانجام برسانیم کفایت کرد. حتی همین کار خیلی سبک به ما کمک می‌کند که جلوی خیلی از غفلت‌ها گرفته شود و با کم شدن مشغولیات ذهنی، تمرکز بیشتری روی درست انجام دادن امور داشته باشیم.

امتحان کردن این راهکار بسیار ساده هیچ هزینه‌ای ندارد، چه مالی و چه انرژیک، ولی خیلی از افراد تنها به خواندن این راهکار ساده و یا شنیدن آن از یک دوست یا مشاور کفایت می‌کنند و واضح است که هیچ اثری از آن را نمی‌بینند.

 در مورد برنامه ریزی این مطلب می تواند کمکتان کند

حالا چکار کنیم؟

خب حالا که حالمان گرفته شد، چکار کنیم که کمتر اذیت شویم و یا بهتر بگویم کمتر تحت تأثیر قرار بگیریم؟

مسلّماً اولین چیزی که باید به آن فکر کنیم این است که آیا این رخ‌داد، واقعاً ارزشش را دارد که در لاک خود فرو رویم و دمغ شویم؟ اگر دارد، تا چه حد؟ همیشه این طور نیست که یک حال‌گیری آن قدر مهم باشد که کل روز و یا حتی ساعاتی از آن – چه رسد به چند روز! – ما را تحت فشار روحی قرار دهد، تنها کمی تحلیل کافی است که این حد را برای ما مشخص کند.

هر چند من اساساً بر این عقیده هستم که هر رخ‌دادی باید در کمترین زمان ممکن جمع و جور شود و نباید کشش داد!

این ارزش از همه ابعاد باید بررسی شود. مثلاً آیا یک اتفاق ناگوار در محل کار ارزشش را دارد که با حالی گرفته وارد محیط خانوادگی شویم و کل خانواده را از آن متأثر کنیم؟ اگر پاسخ منفی است – که در بسیاری از موارد منفی است – پس در اولین فرصت ترمز این حالت را بکشید و در مسیر عادی حرکت کنید.

کار یک پرونده را نتوانستید سر موقع به اتمام برسانید و توبیخ شده‌اید؟ لابد حالتان هم گرفته شده، درست است؟ چطور است یک ساعت آخر وقت اداری را مرخصی ساعتی بگیرید و قبل از رسیدن به منزل، سر از استخر درآورید؟ یا با یک دوست مثبت نگر به یک رستوران سنتی بروید و قدری با هم گفت‌وگو کنید؟

این بستگی به خلاقیت خودتان دارد که چگونه یک تغییر جدی در کارهای آتی‌تان ایجاد کنید، الزاماً هم لازم نیست پولی خرج کنید، شاید با مقداری قدم زدن در یک پارک کارتان راه بیفتد و به حالت عادی برگردید، شاید کافی باشد گوشی‌تان را درآورید و به فردی که صحبت کردن با او انگیزه‌تان را تقویت می‌کند زنگ بزنید، حتی دیدن یک عکس بامزه از فرزندتان هم می‌تواند گره‌گشا باشد.

قبلاً فقط می‌گفتم ببینید چه کاری خوشحالتان می‌کنه و با چه شاد می‌شوید، ولی مواقعی را تجربه کرده‌ام که باید بار روحی را سبک کرد، حتی با گریه، هر قدر که قَدَر و محکم باشید! شادی که سر جای خودش.

این راهکار خیلی جالب است. احتمالاٌ افرادی را می‌شناسید که در یک سری از کارها و امورات از شما توانایی بیشتری دارند و حرفه‌ای‌تر عمل می‌کنند – اگر این افراد را سراغ ندارید، دوستانه باید عرض کنم که به احتمال زیاد دچار توهم دانش هستید و هر چه زودتر فکری برای خلاص شدن از آن بکنید – با خودتان بیاندیشید که اگر آن افراد جای شما بودند، چه واکنشی نشان می‌دادند، چکار می‌کردند و چگونه رفتار می‌کردند؟

این یک نوع شبیه‌سازی است که کمک می‌کند از دید دیگران مسائل را نگاه کنیم. چون ما افراد بهتر از خودمان را در این شبیه‌سازی معیار قرار داده‌ایم، رفتار خروجی نیز حرفه‌ای‌ و معقول‌تر خواهد بود.

این روش به نوعی پرت کردن حالمان از گرفته شدن است. فکر کنیم اگر این اتفاق نمی‌افتاد و حوادثی به مراتب بدتر رخ می‌داد، چه می‌شد، حالمان در آن صورت چگونه تغییر می‌کرد؟ حالا مقایسه کنیم آن واقعه خیالی را با رخداد واقعی که برایمان اتفاق افتاده. به طور حتم به این نتیجه می‌رسیم که واقعاً ارزشش را ندارد که به خودمان و دیگران سخت بگیریم و زودتر از آنچه فکر می‌کنیم، حالمان به حالت عادی باز می‌گردد.

گذر زمان خیلی مهم است. به نمودار زیر نگاه کنید:

اگر این نقطه اوج را بتوانیم قطع کنیم، و یا کاهش دهیم، حالمان هر چه زودتر عادی می‌شود. مثل نمودار اصلاح شده زیر:

یک راهکار این است که از اوج گرفتن حال‌گیری جلوگیری کنیم. یعنی سریعتر از آنکه ذهنمان در اعماق فکر درگیر شود، کاری کنیم که از افکار مزاحم منحرف شود، سریع دست به کاری بزنیم که فضای فکری و ذهنی و حتی فیزیکی متفاوتی را بتوانیم تجربه کنیم.

مثلاً اگر در خیابان بنزین ماشینتان به اتمام رسید، چطور است که جای اینکه برای خودروهای دیگر دست تکان دهید تا یکی از آنها برایتان شاید توقف کند، چطور است یک تاکسی بگیرید و سریع خودتان را به نزدیک‌ترین پمپ بنزین برسانید؟ با یکی دو بطری بنزین برگردید؟

این راهکار هم ذهن را از درگیر شدن با موضوع منحرف می‌کند. داستان خواندن و حتی شنیدن، ما را در فضای دیگری می‌برد. فضای ذهنی جدید عاری از تنش‌های ذهنی و عادی‌ما خواهد بود. از طرف دیگر داستان چون به لحاظ محتوایی سبک است، موجب به تحلیل رفتن توان ذهن نمی‌شود و از این جهت هم خستگی را از بین می‌برد.

پیشنهاد می‌کنم از داستان‌های کوتاه بیشتر استفاده کنید. چون هم خواندن آنها زمان زیادی نمی‌برد، هم اینکه در اینترنت به وفور یافت می‌شوند و لازم نیست همیشه کتاب آن را دم دست داشته باشید. همچنین تنوع بیشتری دارند و قطعاً برای این استفاده خاص ما جذابیت‌های بهتر.

به عنوان آخرین مطلب، حواستان باشد اگر بیشتر از یک بار در روز حالتون گرفته می‌شه باید یه فکری برای کارها و افکارتان کنید.

من الان حالم گرفته ست! چون مامانم .آش نذری رو خراب کرده! :/

اول اینکه قبول باشه 🙂 دوم اینکه اگر به عنوان یک مورد قابل بررسی به این موضوع می خواهید نگاه کنید، پاسخ این است که: حال شما گرفته است، چون مسئولیت چیزی را بر عهده خود احساس می کنید، که در واقع نیست! مسئولیت اینکه آش خوب و خوشمزه پخته شود، با آشپز آن است (در این مورد مادر گرامی شما)، درست است با بر دوش گرفتن بار این مسئولیت، خودتان را در وضعیت نامطلوبی قرار دهید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه

وبسایت

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

آدم شادی هستید یا یک گوشه نشسته اید و زانوی غم بغل کرده اید؟ برای این چند سال، سهم غم و شادی تان از زندگی چقدر است؟ تا امروز چطور زندگی کرده اید؟ چقدر شاد هستید و شادی چه سهمی در زندگی و لحظه های شما دارد و… تا دلتان بخواهد می توان درباره شادی و ردی که روی زندگی تان گذاشته، سوال پرسید.

103 نکته برای شادتر زندگی کردن
شادی ای که می تواند حالتان را بهتر کند؛ اما این شادی چگونه به دست می آید و چگونه می توان آن را به کار گرفت؟ اگر شادی دغدغه امروز شماست، ما برای شما 103 نکته داریم که با رعایت آن ها می توانید هم شادتر زندگی کنید و هم از زندگی تان راضی باشید.

1- وقتی با کسی درباره موضوع مهمی حرف می زنید و طرف مقابل نمی گذارد شما نظرتان را بدهید و رگباری و بدون اعتنا به شما حرف می زند، زمانی که احساس می کنید باید نظرتان را بگویید، با یک کلمه معذرت خواهی جلوی حرف زدن او را بگیرید و نظرتان را بگویید.

2- بدون هیچ توقع پاداشت و تشکری برای کسی جز خودتان کاری انجام بدهید. مثلا برای زن صاحب خانه یک روسری گل گلی بخرید.

3- هر روز برای خودتان یک لیست قدردانی بنویسید. مثلا از دوستتان تشکر کنید که بدون هیچ بهانه ای با شما به سینما می آید و فیلم هایی را که دوست ندارد، با شما تماشا می کند.چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم

4- هر روز تمرین کششی انجام بدهید، حتی اگر دو دقیقه باشد.

5- روزی چند دقیقه تنها باشید. حتی برای پنج دقیقه به مغزتان استراحت بدهید و در یک اتاق دربسته یا یک محیط خلوت بنشینید و به چیزی فکر نکنید.

6- از بدگویی نفستان خلاص شوید. گاهی نفستان می خواهد شما را از مردم جدا کند؛ به او این اجازه را ندهید.

7- هر روز یک نوشته مثبت بخوانید. حالا خیلی هم طولانی نباشد که وقتتان را بگیرد. در حد یک پاراگراف کافی است.

8- وقتتان را به خواندن مطالب چرند و بی معنی و غیرعلمی و ناراحت کننده و خبرهای بد نگذرانید.

9- هر روز حداقل چنددقیقه ای برای خانواده وقت بگذارید. اگر از خانواده دور هستید، به مادر و پدرتان زنگ بزنید یا با پیغام حال خواهر و برادرتان را بپرسید.

10- هر روز چنددقیقه پیاده روی کنید.

11- در روز چند دقیقه با نزدیک ترین و صمیمی ترین دوست زندگی تان وقت بگذرانید یا حداقل چند دقیقه تلفنی صحبت کنید.

12- جزییات خیلی هم مهم نیست. مثلا اگر یک شب نخ دندان نکشیدید تا صبح به خاطرش عذاب وجدان نداشته باشید.

13- به شایعات توجه نکنید. قدیمی ها می گفتند اگر دنبال شایعه بروید، نصف عمرتان به هیچ و پوچ می گذرد.

14- داشته هایتان را بپذیرید. تلاش کردن همیشه خوب است اما گاهی اوقات برای به دست آوردن یکسری چیزهای جدید باید از بعضی دل مشغولی هایتان بگذرید که ممکن است باعث ناراحتی تان شود.

15- کتاب، وبلاگ، مقاله، شعر و… بخوانید که تا حالا نخواندهاید.

16- روزنامه بخوانید و در صفحه ای که دوست داشتید، جمله ای را که دوست داشتید، بنویسید. مثلا بنویسید امروز چه روز خوبی بود.

17- برای هر کاری که در روز انجام می دهید شور و اشتیاق داشته باشید. اگر مجبور به انجام دادن کاری هستید هم آن را با اشتیاق و علاقه انجام بدهید تا کم کم به کار محبوب شما تبدیل شود. اگر نشد پس بهتر است که آن کار را برای همیشه کنار بگذارید.

18- غذای سالم و تا جایی که امکان دارد، تازه بخورید. غذای از شب مانده و پر از چربی و مواد نگه دارنده را فراموش کنید.

19- به دیگران کمک کنید و انتظار این را که کمکتان جبران شود، فراموش کنید. کمک کردن بدون توقع به شادشدن خودتان کمک زیادی می کند.برای روزتان برنامه ریزی کنید. روزی که با برنامه شروع شود با رضایت هم به پایان می رسد.

20- برای روزتان برنامه ریزی کنید. روزی که با برنامه شروع شود با رضایت هم به پایان می رسد.

21- با آدم های مثبت وقت بگذرانید. فیلم ببینید و قدم بزنید.

22- صبح زود از خواب بیدار شوید. به موقع رسیدن به اتوبوس و مترو و تاکسی و محل کار هم شادتان می کند.

23- کار جوهر آدمی است. درست است؛ اما زیاد کار کردن هم خوب نیست. بهتر است از عواید آن کار لذت هم ببرید. همه آدم هایی که در بستر مرگ قرار می گیرند، می گویند کاش کمتر کار می کردند و بیشتر زندگی می کردند.

24- بخندید، آن هم زیاد

25- به دیگران پیشنهاد کمک بدهید. مثلا به خانم پیری که می خواهد از اتوبوس پیاده شود، کمک کنید، یا کمک کنید کودکی از پله پایین بیاید.

26- درباره اینکه مردم درباره شما چه فکر می کنند کمتر کنجکاوی کنید.

27- کمتر نگران باشید. تمام اتفاق هایی که در طول عمرمان نگرانشان هستیم یا اتفاق نمی افتند یا اگر بیفتند آن طوری نیستند که از قبل تصور می کنیم.

28- فکر نکنید که خیلی دیر شده. هیچ وقت خیلی دیر نشده.

29- هیچ وقت به این موضوع فکر نکنید که برای کار جدید یا حرکت جدید پیر شده اید. نه، شما پیر نشده اید.

30- هیچ وقت فکر نکنید که برای انجام کاری بسیار جوان هستید. زمانتان را هدر ندهید.

31- یادتان باشد ذهن شما می تواند به یک مکان خطرناک تبدیل شود، پس هیچ وقت تنهایی به آنجا نروید. وقتی حالتان خوب نیست، درباره احساساتتان با کسی حرف بزنید.

32- ترس یک احساس طبیعی است که در وجود همه هست. ترس را درک کنید اما نگذارید شما را در چنگش اسیر کند. وقتی ترستان را بشناسید، می توانید آن را زیر سلطه خود بیاورید.

33- از اسم ها توقع نداشته باشید. توقع داشتن باعث خشم و ناراحتی می شود.

34- از اینکه بگویید «نمی دانم» هراس نداشته باشید. سوال پرسیدن اصلا بد نیست. به فکر کردن درباره اینکه باید همه چیز را بدانید، دست بردارید.

35- راز بقا تماشا کنید. تماشای زندگی حیوانات و چگونگی زیست آن ها باعث شادی انسان ها می شود.

36- از کلمات بی ارزش و بی معنی استفاده نکنید.

37- از یک نفر تعریف کنید. حتی اگر آن یک نفر، غریبه باشد.

38- برای کسی که پشت سر شما وارد جایی می شود، در را نگه دارید تا او هم با شما رد شود.چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم

39- از کسی که در یا آسانسور را برای شما نگه داشته، تشکر کنید.

40- مثبت باشید حتی اگر حالتان خیلی بد است و مدام حس می کنید مثبت بودن فایده ای ندارد.

41- با جمع هماهنگ باشید. ساز مخالف زدن باعث ناراحتی خودتان می شود.

42- اگر در محیط کارتان خوش اخلاق و بگوبخند هستید، در خانه و نزد خانواده هم همین اخلاق را داشته باشید.

43- در جزییات مهم و ویژگی زندگی بچه هایتان شریک باشد. مثلا روز اول مدرسه کنارش باشید یا وقتی نمایش بازی می کند، به او لبخند بزنید.

44- آدم های اطرافتان را کوچک نکنید تا خودتان بزرگ شوید. این رفتار هیچ وقت جواب مثبتی در پی ندارد و باعث می شود دیگران مثل قبل به شما احترام نگذارند.

45- به زمان احترام بگذارید. همیشه سر وقت به قرارهایتان برسید تا احساس شرمندگی در شما رخنه نکند. شادی و شرمندگی با هم هماهنگی ندارند.

46- آدمی باشید که درباره اش حرف می زنید؛ یعنی حرف و عملتان یکی باشد.

47- از چک کردن ای میل و تلگرام و اینستاگرام در صبح زود دوری کنید. خبرهای خوب خودشان را به گوش شما می رسند.

48- امکان دسترسی به ای میل را از روی گوی تان پاک کنید تا مدام در تیررسی خبرهای مختلف نباشید.

49- دیگران را نصیحت نکنید و از آدم هایی که مدام می خواهند پند و اندرز بدهند، دوری کنید.

50- با دیگران همدلی کنید اما دلتان برای کسی نسوزد و برایشان سر تکان ندهید.

51- بچه هایتان را لوس نکنید. درست است پدر و مادرها دوست دارند همه نیاز بچه هایشان را برآورده کنند اما همیشه هم خوب نیست که فرزندنان هر چیزی از شما خواست به او بدهید.

52- تماس های از دست رفته گوشی تان را یکی یکی جواب بدهید.

53- در روز یک شیرینی یا یک شکلات بخورید.

54- کار امروز را به فردا نیندازید.

55- فروتن و متواضع باشید.

56- حتما در زندگی تان یک هدف مهم داشته باشید. مثل «من می خواهم پولدار شوم یا من باید یک آدم مشهور باشم.»

57- همیشه احساس واقعیتان را بگویید. اگر کسی از شما می پرسد حالتان خوب است و شما خوب نیستید، نگویید خوب هستم چون شما خوب نیستید.

58- از اشتباه کردن نترسید؛ بنابراین نمی توانید هیچ کاری شروع کنید.

59- مطمئن شوید که از اشتباهات گذشته درس گرفته اید و یک اشتباه را دو بار انجام نمی دهید.

60- وقتی به کسی چیزی می آموزید؟ همه نکته های مهم را به او بگویید.

61- بخشنده باشید.

62- همیشه نباید در شبکه های اجتماعی حضور داشته باشید. لحظه های جدید را تجربه کنید و در زمان زندگی کنید.

63- همیشه بگویید لطفا و اگر کسی برای شما کاری کرد، از او تشکر کنید.

64- بعضی وقت ها می توانید شادی را انتخاب کنید. یعنی اولویت اولتان شاید باشد بعد کارهای دیگر. اول شادی را انتخاب کنید.

65- بپذیرید. پذیرفتن اتفاق ها و هضم کردن آن ها غم را دور می کند.

66- نگذارید ذهنتان مشغول چرندیات شود. وزنتان زیاد است خب کمش کنید. مدام فکر کردن به چاق بودن، باعث غم و ناراحتی می شود.

67- هر روز یک کار جدید انجام دهید، حتی اگر آن کار خیلی کوچک و خنده دار باشد. مثل باد کردن یک بادکنک یا دویدن و بازی کردن با یک بچه گربه.

68- قبل از شروع کار یا آزمودن تجربه ای جدید، کمی تحقیق کنید که این کار چقدر با روحیه شما سازگار است.

69- زمان های عصبانیت، خشم، اندوه و… را کم کنید. درست است همه این ها حس های طبیعی ماست اما زیاده روی و اصرار بر ماندن در آ« حالت، باعث پایداری غم می شود.

70- از خوشحال بودنتان شاد باشید و لذت ببرید. هیچ وقت به این موضوع فکر نکنید که خوشحالی کاری بیهوده و اشتباه است.

71- به انتقام گرفتن فکر نکنید.

72- مردم را ببخشید.

73- اجازه ندهید تغییرات آب و هوا، خلق و خوی شما را عوض کند.

74- حداقل یک کتاب در ماه بخوانید.

75- حداقل با دو آدم جدید و غریبه در هفته صحبت کنید.

76- در ماه با یک دوست قدیمی وقت بگذرانید. دوست دوران مهد کودک یا دبستانتان را به ناهار یا شام دعوت کنید.

77- زمان پیاده روی پیامک نزنید. همین طور در زمان رانندگی.

78- نفس عمیق بکشید و به این مسئله که در روز حداقل یک بار نفس عمیق بکشید، توجه داشته باشید.

79- این جمله را از آلبرت اینشتین همیشه به یاد داشته باشید؛ شما دو راه در زندگی دارید . اول: همه چیز در زندگی معجزه است. دوم: هیچ معجزه ای در زندگی وجود ندارد. شما اولی را انتخاب کنید.

80- از اینکه کسی به تلفن، پیغام و ای میل شما جواب ندارد، عصبانی نشوید. بعضی وقت ها صبر چیز خوبی است.

81- حداقل پنج بار در هفته ورزش کنید. حتی اگر ده دقیقه وقت دارید، ورزش کنید.

82- آب بنوشید، خیلی بیشتر از همیشه.

83- وقتی به داوری و قضاوت دعوت می شوید، اول همه حرف ها را بشنوید و بعد نظر بدهید. نظر دادن بدون فکر، همیشه اشتباه است.

84- به معنویات زندگی توجه کنید. نماز که می خوانید برای آن وقت خاصی درنظر بگیرید. جانمازتان را عوض کنید. روی جانمازتان گل بریزید.

85- اعتقادات دیگران را مسخره نکنید و علایقشان را زیر سوال نبرید.

86- حداقل یک بار در هفته با کودکان زیر هفت سال حرف بزنید. مطمئن باشید برای یک ماه شاد می شوید.

87- حداقل یک بار در هفته با کهن سالان بالای 70 سال صحبت کنید.

88- سعی کنید هر شب، سروقت و خوب بخوابید.

89- اگر نیمه شب از خواب می پرید و دیگر خوابتان نمی برد، کاری را انجام بدهید که دوست دارید. مثلا به گلدان ها آب بدهید.

90- یک کار خوب برای یک نفر انجام بدهید. اگر هر روز نشد، یک بار در هفته، این کار را انجام بدهید. مثلا در اتوبوس جایتان را به کسی بدهید که خسته تر است و سرش را به میله اتوبوس تکیه داده است.

91- بدون تحقیق به کسی مشاوره ندهید.

92- سعی کنید مردم را قبل از اینکه بشناسید، قضاوت نکنید. سعی کنید هیچ وقت کسی را قضاوت نکنید.

93- هر روز یک کلمه جدید بگیرید.

94- باید قبول کرد که همیشه هم اتفاق های خوب و خوش در زندگی نمی افتد. باید دوران سختی را به امید رسیدن روزهای خوش گذارند.

95- به پارک بروید و روی صندلی بنشیند و به کلاغ ها و گنجشک ها نگاه کنید. برای گربه ها غذا ببرید و شاخه شکسته درختی را قلمه بزنید.

96- حداقل در روز به یک نفر بگویید که دوستش دارید. مادر، پدر، همسر، فرزند و دوستتان منتظر شنیدن این جمله هستند.

97- لبخند بزنید. حتی وقتی تنها هستید.

98- این واقعیت را بپذیرید که همه مردم کاری را که شما انجام می دهید، دوست ندارند. به زور از آن ها «تایید» نخواهید. اگر کاری شما را راضی و شاد می کند، همین کافی است. نظر دیگران نباید خیلی برایتان مهم باشد.

99- یادتان باشد آنچه مردم درباره شما فکر می کنند، هیچ ربطی به شما ندارد.

100- خودتان را مشغول چند کار نکنید. تمرکز روی یک کار، همیشه بهتر جواب می دهد تا اینکه تمرکزتان را روی انجام چند کار تقسیم کنید.

101- وقتی شاد هستید، نگذارید هیچ چیزی شما را ناراحت یا خشمگین کند.

102- شما از همه مهم تر هستید. اول خودتان را دوست داشته باشید و بعد دیگران را؛ فداکاری بیش از حد باعث احساس شکست و اندوه طولانی می شود.

103- سعی کنید همیشه فقط شاد باشید.

فوریه 7, 2018

فوریه 7, 2018

فوریه 7, 2018

فوریه 3, 2018

اکتبر 8, 2017

اکتبر 8, 2017

سپتامبر 22, 2017

مارس 21, 2017

مارس 18, 2017

مارس 13, 2017

فوریه 14, 2017

ژانویه 31, 2017

ژانویه 27, 2017

ژانویه 25, 2017

ژانویه 25, 2017

ژانویه 25, 2017

معمولا در اول پاییز افراد زیادی سرما می‌خوردن. برای پیشگیری از سرماخوردگی روش‌های طبیعی و …

سرماخوردگی یک عفونت ویروسی مسری است که راه های تنفسی فوقانی را آلوده نموده و …

چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم
چگونه در کمتر از 25 دقیقه حالمان را خوب کنیم
9

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *