معنی کلمه به فارسی life

خواص دارویی و گیاهی مترادف:   life imprisonment 1. She is doing life for murder . 1. او به خاطر قتل دارد حبس ابد می‌گذراند. 2. The judge gave him life . 2. قاضی به او حکم حبس ابد داد. معنی کلمه به فارسی life جمع: lives,   مترادف:   being existence متضاد:   death… ادامه خواندن معنی کلمه به فارسی life